گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
شب یلدا ( شب چله ) ، فلسفه ، تاریخچه و ارتباط آ یین های
۴ هزار ساله این طولانی ترین شب سال با کریسمس
شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به ۴ هزار سال است که شب یلدا ــ آخرین شب پاییز و آذر ماه ــ را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار مانده ، در کنار یکدیگر خود را سرگرم کرده تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است ) به رختخواب رفته و لختی بیآسوده اند.
     پیشتر ، ایرانیان( مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه ) را
    « خور روز » و « دی گان » می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود . در این روز عمدتا به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیانا مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. «هرمان هیرت» زبانشناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبانهای آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبانها است نظر داده که « دی » به معنای « روز » به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است . باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک ( خانواده زبانهای آلمانی ) و ازخانواده بزرگتر زبانهای آریایی ( آرین ) است. هرمان هیرت در آستانه
    « دی گان » به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود ، مباهات بسیار می کرد.
    فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و «خور روز» را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران( کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است: 
     
    
     که ما را ز دین بهی ننگ نیست
    
     به گیتی ، « به » از دین هوشنگ نیست
    
     همه راه « داد » است و آیین مهر
    
     ..... نظر کردن اندر شمار سپهر
    
    آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب ، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و
    گرمی ( در ایران باستان ، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود ) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب ، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.
    «خور روز( دی گان) ، یکم دی ماه » در ایران باستان درعین حال روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت ، نه تحت امر . در این روز جنگ کردن و خونریزی ، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتا قطع می شد و بسیار دیده شده است که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.
     واژه« یلدا » از دوران ساسانیان که متمایل به بکار گیری خط ( الفبای از راست به چپ ) سریانی شده بودند بکار رفته است. « یلدا » همان میلاد به معنای زایش ، زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصا در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال ، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله ( ۴۰ روز ماده به جشن سده ــ شب سیاه و سرد ) استفاده می شود.
    مراسم شب یلدا( شب چله ) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن
    « ساتورن » خوانده می شد . جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان ، با تصویب رئیس وقت کلیسا ، کریسمس (مراسم میلاد مسیح ) را ۲۵ دسامبر قراردادند که چهار روز و در سالهای کبیسه سه روز بیشتر از یلدا(شب ۲۱ دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هردو واژه هم یکی است . از آن پس این دو میلاد تقریبا باهم بر گزار می شده اند . آراستن سرو وکاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است ، زیراکه ایرانیان به این دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در « خور روز » در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند
انوشیروان کیهانی زاده 

پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
از احمدی نژاد چه خبر

پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
انتقال بهرام شجاعی، دانشجوی بازداشت شده، به زندان اوین
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر : هرام شجاعی دانشجوی مهندس شیمی دانگاه آزاد- واحد تهران جنوب- که روز یکشنبه پس از مراجعه به دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، شب گذشته به زندان اوین انتقال یافت.
این فعال دانشجویی روز 15 آذرماه ، به دلیل پخش تراکت های حاوی اعتراض به بازداشت دانشجویان دستگیر و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد.
وی روز یکشنبه جهت ادای توضیحات بیشتر به شعبه 2 دادگاه انقلاب مراجعه کرد و به دستور قاضی بازداشت شد.
به گفته نزدیکان این دانشجو، بهرام شجاعی پس از بازداشت به کلانتری 124 عباس آباد منتقل شد و پس از گذشت 72 ساعت، شب گذشته برای وی قرار بازداشت یک ماهه صادر شد.
خانواده وی می گویند محل بازداشت فرزندشان، بند 209 زندان اوین ذکر شده است.
هم اکنون بهرام شجاعی که از سوی دادگاه انقلاب با اتهاماتی چون " تبلیغ علیه نظام"، " نشر اکاذیب" و "عضویت در گروه های معاند"، مواجه شده ، در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفته است.
با این حال خانواده و نزدیکان شجاعی اتهامات وارده را رد می کنند، آنها می گویند که بهرام شجاعی در هیچ گروهی عضویت نداشته است و مشخص نیست دادگاه انقلاب بر مبنای چه مستنداتی چنین اتهاماتی را به وی نسبت داده است

چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
عکس :شخصیتهای زمان ظهور

چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
ضرب و شتم یکی از فعالین دانشجویی دانشگاه صنعت آب و برق
 عباسپورتوسط حراست دانشگاه
ادوارنیوز: در جریان برگزاری همایش دانش آموختگان دانشگاه صنعت آب وبرق در حالی که به دستور مسئول حراست دانشگاه درهای ورودی دانشگاه بسته شده و دانشجویان به دلیلی نامعلوم حق ورود به دانشگاه را نداشتند، پرسنل حراست یکی از فعالین دانشجویی و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه به نام علی سمواتیان که قصد ورود به دانشگاه داشت را پس از ممانعت از ورود و فحاشی، مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند.
شایان ذکر است که در گذشته نه چندان دور نیز یکی از پرسنل حراست این دانشجو را بی دین خوانده و نیز انجمن اسلامی این دانشگاه را انجمن وهابی ها نامیده بود. این در حالی است که با وجود اعتراضات شدید دانشجویی، هیچ گونه عذر خواهی از طرف حراست دانشگاه انجام نشد

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386
احمدی نژاد بعد گزارش اقتصادی

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386
نتیجه ی ملاقات خانواده های دانشجویان زندانی:
 کمیسیون اصل نود در مجلس هفتم هیچ کاره است!
آوای دانشگاه: دیروز دوشنبه خانواده ها بار دیگر به زندان اوین و مجلس شورای اسلامی مراجعه کردند. گروهی از خانواده ها که به زندان اوین مراجعه کرده بودند همچون روزهای گذشته خواستار ملاقات با فرزندان خود شدند و با توجه به این که امروز روز ملاقات بود پافشاری بیشتری بر این امر کردند. اما با برخورد بسیار بد مسئولین زندان مواجه شدند که عنوان می کردند دانشجویان ممنوع الملاقات هستند. خانواده ها قاطعانه با این موضوع برخورد کردند و در برابر برخورد مسئولان زندان متحدانه ایستادند که باعث به وجود آمدن درگیری لفظی شد و مردمی که در برابر زندان حضور داشتند از خانواده ها حمایت کردند و به آن ها دلداری دادند. ضمن این که موفق شدند مقداری پول برای فرزندان خود بفرستند.
تعداد دیگری از خانواده ها ساعت 8:30 صبح به مجلس مراجعه کردند. همان طور که در گزارش دیروز آمده بود خانواده ها امروز صبح با کمیسیون اصل نود ملاقات داشتند. در این ملاقات تنها دو تن از اعضای کمیسیون به نام های فروزانفر(معاون سیاسی کمیسیون اصل نود) و عیاریان(مسئول دفتر کمیسیون اصل نود) حضور داشتند.
در این جلسه خانواده ها به بیان نحوه ی بازداشت دانشجویان پرداختند و پیگیری های صورت گرفته به منظور آزادی فرزندانشان را شرح دادند. خانواده ها توضیح دادند که در طول مدت بازداشت تنها برخی از دانشجویان توانسته اند با منزل خود تماس بگیرند و در حالی که بنا بر قانون افراد بازداشتی بایستی از حق وکیل و ملاقات برخوردار باشند این دانشجویان از کلیه ی این حقوق محروم هستند. خانواده ها در ادامه همچون گذشته تاکید کردند برگزاری مراسم روز دانشجو عملی قانونی است و بازداشت های صورت گرفته را غیر قانونی خواندند. خانواده ها همچنین به تهدیدهای تلفنی و تفتیش غیر قانونی خانه ها اعتراض کردند و خواستار پایان یافتن این اعمال غیر قانونی شدند. قابل ذکر است در طول دو هفته ی گذشته ماموران اطلاعاتی بار ها با خانواده های دانشجویان در بند تماس گرفته و آن ها را تهدید کرده اند. همچنین در این مدت ماموران بدون داشتن هیچ حکمی خانه های انوشه آزادبر (2 مرتبه)، نسیم سلطان بیگی و علی کلائی را تفتیش کرده اند.
در پایان اعضای کمیسیون اصل نود با صراحت اعلام کردند که در مجلس هفتم این کمیسیون هیچ نقشی ندارد و به دلیل این که کاری از آن بر نمی آید نمی توانند هیچ قولی بدهند. این افراد در ادامه با مطرح کردن اتهاماتی از قبیل این که دانشجویان اقدام علیه امنیت ملی کرده اند، سعی در شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتی داشتند که قانون بر عهده ی کمیسیون اصل نود گذاشته است که این اظهارات با واکنش شدید خانواده ها روبرو شد.
در پایان پیگیری های امروز خانواده ها یکپارچه اعلام کردند در صورتی که فرزندانشان تا فردا آزاد نشوند فراخوانی رسمی صادر خواهند کرد  و تحت این فراخوان به جمع آوری امضا از مردم آزادی خواه و آگاه خواهند پرداخت

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386
تجمع دانشجویان دانشگاه رجایی در اعتراض به بازداشتهای اخیر
خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه رجایی در تجمعی اعتراضی مخالفت خود را با بازداشت دانشجویان دربند که اخیرا توسط دستگاه امنیتی بازداشت شده اند اعلام کردند و خواستار آزادی هر چه سریعتر دانشجویان شدند. این در حالی است که شب گذشته تعدادی از دانشجویان به حراست خوابگاه فراخوانده شده و تهدید شدند که در صورت برگزاری تحصن به شدت با آنها برخورد خواهد شد. امروز نیز کارت های دانشجویان در جلوی درب ورودی چک می شد و در طول تحصن نیروهای حراست و معاونت دانشگاه و خوابگاه در تحصن حضور داشته و دانشجویان را تهدید می کردند. همچنین بسیجیان با شایعه پراکنی سعی در جلوگیری از تحصن و ارعاب دانشجویان داشتند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، دانشجویان با پلاکاردهایی همراه با شعارهایی نظیر، “دانشجویان زندانی را آزاد کنید”، “دانشگاه پادگان نیست”، “ایجاد تشکل های مستقل دانشجویی”، “دانشگاه آخرین سنگر آزادی”، “مجید، میلاد، هادی، فرشید، امیر را آزاد کنید”، “دانشجویان خواستار آزادی آکادمیک هستند”، “گزینش،تفتیش عقاید ممنوع” از درب شمالی دانشگاه با خواندن سرود یار دبستانی به سمت سلف دانشگاه حرکت کردند. دانشجویان در مقابل سلف با سر دادن شعارهای “مرگ بر دیکتاتور”، “میکشم میکشم، آنکه برادرم کشت”، “دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد”، “احمدی پینوشه ایران شیلی نمیشه”، “دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد”، “آزادی اندیشه حق مسلم ماست” دانشجویان را به شرکت در تحصن فرا خواندند.
بعد از ۲۰ دقیقه دانشجویان که تعدادشان به بیش از ۴۰۰ نفر می رسید به سمت ساختمان ریاست حرکت کرده و در آنجا تریبون آزاد برگزار کردند. ابتدا بیانیه ی فعالان دانشجویی دانشگاه رجایی توسط هادی صادقی از فعالان سیاسی دانشگاه خوانده شد و سپس بیانیه اخیر وزارت اطلاعات توسط یاسر ریگی دبیر سیاسی انجمن قرائت شد که به شدت محکوم گردید و کذب محض اعلام شد. آرمان زاهدی از دوستان دانشجویان دربند و از فعالان دانشجویی دانشگاه نیز در سخنانی از مسئولان حکومت انتقاد کرده و خواستار آزادی هر چه سریعتر دوستان در بند شد. همچنین دبیر شورای صنفی و تعداد دیگری از دانشجویان به پشت تریبون آمده و اعتراض خود را نسبت به بازداشت دانشجویان دانشگاه رجایی و دیگر دانشگاهها اعلام داشتند و خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آنان شدند

دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
عکس :

دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
وضعیت وخیم عبدالله حیدریان
فعالان حقوق بشر در ایران  : بنا بر گزارشات رسیده آقای عبدالله حیدریان زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی سنندج همچنان از شکستگی دست رنج می برد و تا کنون مورد درمان قرار نگرفته است .
آقای عبدالله حیدریان که در تاریخ 22/8/86 توسط اطلاعات نیروی انتظامی بازداشت شده بود اکنون مدت 34 روز است که از شکستگی در ناحیه دست چپ خود رنج می برد .
در پی تورم شدید دست چپ این زندانی مسئولین زندان وی را به بیمارستان بعثت منتقل کردند اما به لحاظ این که بیمارستان اعلام کرده بود نیاز به نواز عضله دارد و چنین امکانی در این بیمارستان موجود نیست و می بایست به بیمارستان توحید منتقل شود مسئولین زندان با ادعای اینکه با آن بیمارستان قراردادی ندارند عنوان داشتند که نیازی به درمان دست ایشان نیست !
آقای عبدالله حیدریان دچار پارگی عضله شده است و می بایست در بیمارستان مجهز مورد درمان قرار گیرد پرونده این زندانی سیاسی در شعبه 4 بازپرسی مفتوح گشته است

دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386
همراه با امیر فرشاد ابراهیمی در گفتنی ها
چقدر این عکس آشناست !
بیست سال پیش درست همانروزی که همسر دکتر سامی در مسجد حجت ابن الحسن تهران ضجه می زد و می گفت: " من می دانم چه کسی شوهرم را کشته" و دکتر بازرگان و داریوش فروهر و خیلی های دیگر از کسانی که یک روز در همین جمهوری اسلامی دولتی بودند و اولین دولت جمهوری اسلامی را می گرداندند در جلوی در ایستاده و صاحب عزا بودند تنها کاری که می توانستند در برابر آن ضجه ها بکنند این بود که، فقط گریه می کردند برای دوستی که از دست دادند ، دوستی که خود یکروز اولین وزیر بهداری جمهوری اسلامی بود و در مطبش با ضربات چاقو تکه تکه شد البته به زودی همه فراموش کردند و کسی هم جرات نکرد از همسر دکتر سامی بپرسد آن قاتل آشنا که بوده؟ ، دکتر بازرگان آنقدر تهمت شنید و جفا دید تا در انزوا مرد و اکنون دیگر حتی بازماندگانش جرات و اجازه ندارند تا برای وی یک مراسم یادبود و سالگرد در خور شانش بگیرند برای کسی که روزگاری سخنگو و مفسر دینی بود و حتی دولت "ستم شاهی " هم مانع برگزاری جلسات مذهبی و تفسیر قرآنش نمی شد ! . فروهر نیز به عاقبت دکتر سامی گرفتار شد اولین وزیر کار دولت جمهوری اسلامی به همراه همسرش پروانه فروهر با ضربات چاقو تکه تکه شدند و اکنون با گذشت کمتر از نه سال دختر دردمند او حتی اجازه ندارد در منزل فروهرها و یا همان قتلگاهشان برای پدر و مادرش که بدست باندی که خود کارگزاران جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند "خودسر بوده اند " و "جنایت انجام می داده اند " مراسم یادبود بگیرند ! آن ور ماجرا هم عجیب هست ، نزدیک نه سال پیش در مسجد جامع سه راه ضرابخانه وقتی که برای سعید امامی دوستانش ختم گرفتند و روح الله حسینیان بر بالای منبر امامی را شهید خطاب کرد آنور پرده در قسمت زنانه همسر سعید امامی درست همانی را گفت که روزگاری همسر دکتر سامی می گفت ! ضجه می زد و می گفت : سعید مظلوم بود ، سعید رو تو زندان کشتند ، من می دانم چه کسی سعید را کشته ! "و اگر باز هم بخواهیم در این ور بازار بگردیم چند سالی بعد فوت آیه الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی فرزندش سید احمد خمینی به یکباره تمام سیستمهای گوارشی و اعصاب و خونش از کار افتاد و درست بیست و چهار ساعت بعد از سخنرانی اش فوت کرد جمعیت میلیونی وی را تشعیع کردند و در کنار پدرش به خاک سپردند اما بعدها همان دست کم یک میلیون نفر در بعد قتلهای زنجیره ای شنیدند که سید احمد خمینی هم یکی از حذف شدگان بوده و به فرمان رهبر و بدست سعید امامی و عمالش کشته شده اما همه یا نشنیده گرفتند و به روی خودشان هم نیاوردند یا خیلی زود فراموش کردند...
دنیای عجیبی هست و همه ما دچار گیجی و فراموشی شده ایم ، بیست سال پیش که سامی کشته شد تنها وزارت اطلاعات در اطلاعیه ای کوتاه اعلام کرد که قاتل دکتر سامی در تعقیب گام به گام سربازان امام زمان شناسایی شده اما لحظاتی پیش از دستگیری در حمامی در شهر اهواز اقدام به خود کشی نموده . تا اینکه بعدها در جدال قدرت جناح چپ و راست درست وقتی که یک چهره گمنام به مقام شهرداری تهران رسید به یکباره نجواها بلند شد که چرا قاتل دکتر سامی را شهردار کردید ؟ اما همه زود فراموش کردند و عجیب تر که بعدها همان فرد شد رئیس جمهور بله اکنون ما همه دکتر محمود احمدی نژاد را می شناسیم اما فراموش کردیم ضجه های همسر سامی را ، فراموش کرده ایم که روزگاری وی چکاره بوده است !
سعید امامی هر چه که بود جانی بود یا قاتل زنجیره ای به هر حال در زندان با دسیسه های هاشمی رفسنجانی از ترس اعترافات و بازجوئی های امامی که گفته بود بدون اذن روسای خود ( یعنی رئیس جمهور ؛ هاشمی رفسنجانی و وزیر اطلاعات ؛ فلاحیان ) آب هم نمی خوردم کشته شد و ما فراموش کردیم ماجرای مرگ امامی را و امروز همه در تلاشند که دوباره هاشمی رفسنجانی را میانه رو بنامند و دوباره اورا بر سر کار بیاورند ! هاشمی ای که در هشت سال دولتش امنیتی ترین دولت را داشت و برگترین جنایات و سرکوبها در دامن دولت وی انجام می شد و امروز همه او را میانه رو می خوانیم ! ما فراموش کاریم !
حالا همین دیروز پریروزها بود که کاظم دارابی نیز آزاد شد راستی کاظم دارابی که بود ؟ نه هنوز خیلی ها فراموش نکردند که کاظم دارابی و چند لبنانی دیگر، صادق شرفکندی، فتاح عبدلی و همایون اردلان و نورمحمد پور دهکردی را پانزده سال پیش در رستوران میکونوس در شهر برلین ترور کرده اند . حالا همین آقای قاتل که قرار بوده مابقی حبس ابد خود را در ایران بگذراند به ایران فرستاده شده است در پلکان هواپیما معاون وزیر امورخارجه و تعدادی از نمایندگان مجلس به استقبالش می روند و حلقه گل برگردنش می اندازند و برایش نشست و مصاحبه مطبوعاتی در پاویون دولت در فرودگاه برگزار می کنند ، عجیب است نه ؟ اما این عکس بالا را خوب نگاه کنید ، خوب نگاه کنید که تا چند سال دیگر که اگر این آقا البته به درد سعید امامی گرفتار نشود وقتی شد وزیر و وکیل آنوقت هم بشناسیدش و فقط نگوئیم " چقدر این اسم و این عکس آشناست " آخر می دانید ما ایرانی ها خیلی فراموشکاریم !

شنبه 24 آذر ماه سال 1386
عکس :

شنبه 24 آذر ماه سال 1386
همراه با دکتر علیرضا نوری زاده در یکهفته با خبر

مباحثی که در آن حلقه جنون می‌رفت

سه ‌شنبه 4 تا جمعه 7 دسامبر
پیشدرآمد: پیش از آنکه به احوالات تحفه آرادان در دو وجه بپردازم و نیز نگاهی به گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا، توضیحی را که در باب خطای لغوی و گرامری (در زبان عربی) که بعضی از نویسندگان و اهل بحث و فحص دچار آن شده بودند ودر برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا روز چهارشنبه و در سایت خود روز سه ‌شنبه یعنی فردای سخنرانی احمدی‌نژاد یادآور شدم عیناً در اینجا نقل کنم:

«بخت آنم بود که نشست سران کشورهای عرب شورای همکاریهای خلیج ـ فارس ـ را از نزدیک شاهد باشم. حضور تحفه آرادان در این نشست البته اسباب خنده همکارانی بود که همگی (شاید منهای یک خبرنویس عاشق صدام حسین که در لندن روزنامه‌اش را در روز اعدام تکریتی خونخوار سیاهپوش کرد) باور دارند ایران شایسته داشتن رهبرانی از جنس بسیار والاتری از تحفه و حامیان اوست. احمدی‌نژاد آمد، دستش را پادشاه سعودی که چند روز پیش کودکش خوانده بود گرفت و پا به پایش برد شاید که شیوه راه رفتنش بیاموزد... خطابه‌ای خواند که بیش از همه امیر کویت و پادشاه بحرین به آن خندیدند. اما با همه شرمساری از این که چون اویی ریاست قوه مجریه در خانه پدری را غصب کرده است لازم است خطای غیرعمد اغلب تحلیلگران و ناظران سیاسی میهنم را در رابطه با تابلوئی که احمدی‌نژاد در زیر آن سخن می‌گفت یادآور شوم.
آرم شورای همکاریهای کشورهای خلیج همیشه فارس ظاهراً همه را به اشتباه انداخته بود. این آرم «مجلس تعاون دول الخلیج العربیه» یعنی شورای همکاری دولتهای عرب خلیج و نه دولتهای خلیج عربی.
البته در طول کنفرانس همه سران و مسئولان از ترکیب ساختگی خلیج عربی استفاده می‌کردند. آقای متکی هم دو بار از خلیج بدون پسوند فارس یاد کرد. اما احمدی‌نژاد در سخنانش ترکیب درست خلیج فارس را عنوان کرد... این توضیح را آوردم که عتاب را به آن سو کنم که تحفه آرادان حتی نتوانست با آن همه پیشنهاد یک امتیاز کوچک از عربهای خلیج فارس بگیرد وگرنه در آن تابلوئی که بالای سرش بود از خلیج عربی نمی‌گفتند بلکه از کشورهای عرب خلیج یاد شده بود...».

یاد باد آن روزگاران یاد باد
1 ـ کامبیز آتابای رئیس فدراسیون فوتبال بود، تیم ایران با پیروزیهای چشمگیر در عرصه آسیا و حضور در المپیک و جام جهانی، نامی معتبر و پرآوازه در صحنه بین‌المللی کسب کرده بود. و قرار بر این بود که در انتخابات هیأت رئیسه کنفدراسیون فوتبال آسیا او در مقام رئیس (شاید هم نایب رئیس) جای گیرد. جلسه گزینش در حاشیه خلیج فارس بود (در کویت یا قطر) ظاهراً بر دیوار سالنی که جلسه در آن تشکیل شده بود نقشه‌ای آویزان بود که در آن با حروفی نه چندان درشت نام ساختگی خلیج عربی بر پیشانی خلیج فارس نقش بسته بود. کامبیز با دیدن نقشه از جلسه بیرون رفت و به برگذارکنندگان گفته بود تا زمانی که این نقشه تحریف شده بر دیوار است در جلسه نمی‌آیم و نیز تهدید کرده بود که هیأت ایرانی به تهران باز می‌گردد اگر میزبان نام مجعول خلیج عربی را مورد استفاده قرار دهد. به دقایقی معدود نقشه برچیده شد، میزبانان پوزش خواستند و هیأت ایرانی سربلند در جلسه گزینش حاضر شد. از این نوع روایات، سفرا و دیپلماتها و روزنامه‌نگاران ما بسیار در یاد دارند که چگونه دولت ایران در مقابل ترکیب مجعول خلیج عربی واکنش نشان می‌داد و کار به جایی رسید که اغلب روزنامه‌های کویتی و بحرینی و لبنانی و مصری هنگام نقل خبری از ایران یا مسئولان ایرانی از ترکیب خلیج فارس استفاده می‌کردند. النهار همیشه در پرانتز فارسی را به خلیج اضافه می‌کرد. غیرت اهل ولایت فقیه البته از همان آغاز آشکار شد. خلخالی قاضی‌القضات سید روح‌الله با دستهای چرب بعد از بلعیدن نصف بره بر سر سفره شیخ راشد حاکم وقت دوبی و پدر شیخ محمد حاکم فعلی، گفته بود خلیج را اسلامی می‌خوانیم تا دیگر مشکلی نداشته باشیم. شگفتا که شیخ راشد پیری که خود را بسیار مدیون ایران و شاه می‌دانست گفته بود ما البته حق نداریم بر سر سفره شام یک نام تاریخی را به اراده خودمان عوض کنیم همانطور که نمی‌شود نام شط‌العرب را با نوک قلم عوض کرد. (اشاره شیخ به تغییر نام شط به اروند رود بود). چندی قبل معاون وزیر خارجه و سخنگوی رسمی وزارت، حضرت حسینی در بخشنامه‌ای به نمایندگی‌ها و نیز سردبیران رسانه‌های گروهی یادآور شده بود این ادعا که دریای مازندران (البته او از اسم خزر استفاده کرده بود) ملک مشاع ایران و اتحاد شوروی سابق بوده و ایران 50 درصد از آن را قانوناً مالک بوده است هیچ مبنای قانونی ندارد و باید به شدت در برابر کسانی که این ادعا را مطرح می‌کنند واکنش نشان داد. هفته پیش نیز میرزا علی اکبر طبیب حضور ولایتی، ضمن افادات خود ادعا کرده بودند قبل از انقلاب ما حتی 11 درصد از دریای مازندران را نداشتیم حالا خوشبختانه داریم سهم واقعی خود را ـ 18 درصد ـ تضمین می‌کنیم. وقتی پایوران رژیمی ضد ایرانی چنین بی‌پروا و وقیح دروغ می‌گویند و یادشان می‌رود که قراردادهای 1921 و 1940 مالکیت مشاع ما را تضمین کرده بود نباید انتظار داشت احمدی‌نژاد مثلاً در قطر پرچم ملیت ایرانی را به دست گیرد و توی دهان کسانی بزند که خلیج همیشه فارس را عربی و سه جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک تا ابد ایرانی را اماراتی می‌خوانند.

ورود تحفه
دستگاههای تبلیغاتی رژیم چنین وانمود می‌کردند که پرزیدنت دکتر محمود احمدی‌نژاد به دعوت سران کشورهای عضو شورای همکاریهای خلیج فارس به دوحه دعوت شده است و حضورش یک حادثه تاریخی است چون تا کنون هیچ رهبر غیرعربی به این نشست دعوت نشده است. تلویزیونهای رژیم از جمله العالم و کوثر و البته بوقهائی که با پول رژیم در عراق مشغول آزار چشم و گوش است هم چون شبکه الفرات متعلق به آل حکیم در کنار شبکه‌های فارسی زبان و شبکه سحر که برنامه‌های ترکی و اردو و بوسنیائی و... دارد از روز شنبه چپ و راست در باب حادثه بزرگ قرن و پیروزی چشمگیر تحفه آرادان گزارش و تحلیل پخش می‌کردند. یکی از تحلیلگران سابقاً مارکسیست و فعلاً اسلامیست که اغلب در بیروت میهمان العالم و گاه پرس‌تی.وی است مدعی شد احمدی‌نژاد با اقتدار خود چاره‌ای برای سران وابسته کشورهای حاشیه خلیج (البته او العربی را استفاده کرد و گوینده ایرانی هیچ اعتراضی و یا کلامی در پی آن نگفت) باقی نگذاشته جز آن که از او تقاضا کنند با حضور خود به نشست‌شان اعتبار بخشد!
روز قبل از تشکیل جلسه افتتاحیه برای من آشکار شد که دعوت از احمدی‌نژاد به تقاضای خود او صورت گرفته، این را یکی از همکارانم در تلویزیون العربیه که با نخست‌وزیر قطر گفتگوئی داشت، یادآور شد. البته روز پایانی کنفرانس نیز نخست‌وزیر در پاسخ سؤال همین خبرنگار یادآور شد: «آقای احمدی‌نژاد چندی قبل وزیر خارجه‌اش آقای متکی را به قطر فرستاد. او حامل نامه‌ای بود از رئیس جمهوری ایران مبنی بر اینکه وی علاقمند است در اجلاس بیست و هشتم سران شورای همکاری خلیج ـ فارس ـ شخصاً حاضر شود و افکار و پیشنهاداتی را که در زمینه گسترش دو سوی خلیج ـ فارس ـ دارد با سران در میان گذارد. (البته شیخ حمد بن جاسم از ترکیب ساختگی خلیج عربی استفاده می‌کرد).
آقای احمد توکلی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس و یکی از ستونهای جناح محافظه‌کار ظاهراً بعد از شش روز متوجه شده که احمدی‌نژاد به تقاضای خود به دوحه رفته است که در نامه‌ای به او به عتاب گفته است رفتن شما درست نبود که خودخوانده سفر کردید.
در حاشیه کنفرانس دلخوری امیر کویت و پادشاه بحرین از حضور احمدی‌نژاد و نگاه از بالا به پائین پادشاه سعودی و سلطان عمان و رئیس دولت امارات عربی متحد به او کاملاً مشهود بود. فقط امیر قطر که کشورش بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است و ستاد فرماندهی عملیات افغانستان و عراق در این کشور قرار دارد و نیز نزدیکترین روابط نیمه آشکار را با اسرائیلی‌ها دارد به گونه‌ای که نخست‌وزیرش با اسرائیلی‌ها سری از هم سوا دارد، از رویت احمدی‌نژاد خوشحال به نظر می‌رسید.
در باب قطر این را هم بگویم که این امیرنشین کوچک با جمعیتی کمتر از یک میلیون که چهل درصد آنها عرب، 36 درصد از شبه قاره هند، ده درصد ایرانی و بقیه از ملتهای دیگر هستند با مساحتی کمتر از یازده هزار و پانصد کیلومتر مربع، یا 60 کیلومتر مرزخاکی با عربستان و 563 کیلومتر مرز دریائی با خلیج فارس دارد، از زمان کودتای سفید شیخ حمدبن خلیفه امیرکنونی علیه پدرش پیشرفتهای چشمگیری در همۀ زمینه‌ها داشته است. با حدود 30 میلیارد درآمد سالانه و 30 هزار دلار درآمد سرانه، حقاً بخت آن را یافته که با همه کوچکی حضوری بارز در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای داشته باشد. مردم کاملاً از وضعشان راضی هستند. چنان دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس، امکان تحصیل تا بالاترین درجات و بهداشت برای همه قطری‌ها (و نه مهاجران مقیم) فراهم است. بیش از 38 درصد از قطری‌ها از اینترنت استفاده می‌کنند و خطوط تلفن ثابت (زمینی) حدود 300 هزار و موبایل نزدیک یک میلیون است. حد متوسط عمر برای مردها 72 سال و برای زنان 82/76 سال است.
احمدی‌نژاد پیش از این نیز به قطر آمده بود هم در دیداری رسمی و هم در مراسم گشایش بازیهای آسیائی که صدها میلیون دلار هزینه آن شد. و قطری‌ها با غرور از عظمت آن یاد می‌کنند. تحفه مربوطه در این مراسم کنار امیر قطر و رئیس جمهوری یمن نشسته بود و رقص و آواز خنیاگران عرب و چینی و تایلندی و... را تماشا می‌کرد. اسلامش نیز به هم نریخت و وضویش نیز باطل نشد.
این بار جناب پرزیدنت علاوه بر آقا مجتبی ـ ثمره هاشمی ـ که حالت استاد خیمه‌شب باز‌ی را پیدا کرده که عروسکش ـ محمودآقا ـ را به هر طرف که می‌خواهد می‌کشد و می‌چرخاند، محمدرضا خان باقری معاون وزیر امور خارجه در امور خاورمیانه را به همراه آورده بود. البته در کنار یک دوجین مشاور و فامیل و محافظان حقاً بدقیافه و رعب‌برانگیز. وقتی وارد سالن کنفرانس شد مثل بچه‌ها که به فانفار آمده‌اند روی پایش بند نبودو بی‌خودی می‌خندید و ذوق می‌کرد. البته سر و وضعش مناسبتر بود. تازگیها چند دست لباس برایش دوخته شده که تفاوت بسیار با آن کَپَنَک معروف دارد. ثمره هاشمی هم سعی کرده بود از شکل شاگرد سوهان فروشی در قم بیرون آید. اما محمد رضا باقری که چند سال سفارت، او را هم در عداد دنباله‌روهای «مد ولایتی» قرار داده، مرتب و شیک بود و رفتار و حرکاتش نیز معقول و آرام بود. لابد بسیاری از شما تصویر قدم زدن احمدی‌نژاد در کنار پادشاه سعودی و سلطان قابوس در حالی که ملک عبدالله دست او و قابوس را گرفته بود دیده‌اید. ملک عبدالله که بیش از 80 سال دارد اما بسیار سرحال و استوار است یکبار دیگر نیز دست آقای دکتر! را گرفته بود و حضرت پرزیدنت هم که در تقلید ید طولائی دارد باگرفتن دستهای چاوز و مورالس و نوری المالکی نخست وزیر عراق هنگام دیدارش با آنها خواسته بود ادای عبدالله رادرآورد. جالب اینکه متحد استراتژیکش بشار الاسد، اجازه نداده بود محمودخان دستش را بگیرد.
سخنان ملال‌آور احمدی‌نژاد را پس از خطابه امیر قطر در روز افتتاح کنفرانس شنیده‌اید. مشتی شعار دوستی و برادری و اینکه بیائیم پیمان اقتصادی و امنیتی و اجتماعی و... ببندیم، ویزا را برای شهروندانمان برداریم و... خلاصه اینکه ما اهل صفائیم، بیائید، بیائید... معاون وزیر خارجه یکی از کشورهای شرکت کننده در کنفرانس به مسخره می‌گفت لابد همانطور که به پیمان امنیتی‌تان با عربستان ملتزم بودید. و اشاره‌اش به حضور سعد بن اسامه بن لادن فرزند اسامه بن لادن و سیف العدل و سلیمان ابوغیث و دهها تن از سران تروریستهای القاعده در ایران بود که سعودی‌ها و کویتی‌ها خواستار استرداد آنها بودند. (سیف العدل مصری است اما از ویلایش در لویزان عملیات بمب‌گذاری در برجهای مسکونی الخُبز را طراحی و به اجرا گذاشت). امیر قطر پس از سخنرانی احمدی‌نژاد، ختم موقت جلسه را اعلام کرد تا نامحرم بیرون رود و عصر، جلسه دربسته سران تشکیل شد. در حاشیه این جلسه، احمدی‌نژاد با رئیس دولت امارات متحده عربی شیخ خلیفه بن زاید دیدار کرد. این نشست خصوصی که به پیشنهاد امیر قطر برگذار شد بیشتر برای احوالپرسی و خوردن حلویات عربی و نوشیدن چای نعناع بود. تحفه‌ای که به عنوان رئیس جمهوری ما در نشست دوحه شرکت کرده بود حتی این بینش و درک صحیح را نداشت که در برابر سران کشورهای شورای همکاریهای خلیج ـ فارس ـ که در پایان هر نشست خود ضمن تایید ادعای امارات درباره مالکیت سه جزیره همیشه ایرانی ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک، از ایران به عنوان اشغالگر یاد می‌کنند، از فرصت مهم در برابر چشم میلیونها انسانی که در منطقه و دیگر نقاط جهان جلسه افتتاحیه را مشاهده می‌کردند، استفاده کرده و اعلام کند ایران بر پایه قراردادی که در 1971 با امارت شارجه آن روز و یکی از اعضای دولت امارات امروز منعقد کرده، از همین مکان اعلان می‌کند آماده است براساس این قرارداد به اختلافات موجود خاتمه دهد. مطمئن باشید این کلام، امارات را در موقعیت سخت و تنگنای حقیقی قرار می‌داد. (یادمان باشد این جمهوری اسلامی بود که در سال 1991 در زمان اشغال کویت توسط صدام حسین، بااقدام تحریک‌آمیز و خصمانه خود یعنی اخراج ساکنان آن بخش از ابوموسی که پرچم امارات مطابق قرارداد 1971 بر فراز آن بود و دستگیری و آزار چند معلم مصری و کارگر پاکستانی و... به امارات که به دنبال فرصت بود امکان داد عملاً قرارداد 1971 را کان لم یکن اعلام کند و خواستار ابوموسی و تنب‌ها شود.)
احمدی‌نژاد به ایران بازگشت و در پی او سران شورا در باب مسائل امنیتی، برنامه اتمی ایران، حمایت رژیم از گروههای تندرو شیعه و البته مسائل خودشان در چهارچوب رفت و آمدها و تجارت و... گفتگو کردند و در نهایت در بیانیه پایانی خود این بار ایران را تهدید به طرح شکایت امارات در دیوان داوری لاهه کردند که اختلافات قطر و بحرین را بر سر مالکیت سه جزیره کوچک تصفیه کرده بود. در یک برنامه مشروح در تلویزیون العربیه پیرامون حضور احمدی‌نژاد من نیز فرصتی یافتم تا تحفه را آن گونه که هست و عملکرد و افکارش را تصویر کنم. البته برخلاف وزیر خارجه او هر بار نام خلیج را ذکر می‌کردم با غلظت «الفارسی» آن را یادآور می‌شدم.

شنبه 8 تا دوشنبه 10 دسامبر
گزارش دستگاههای اطلاعاتی آمریکا
کم و بیش در جریان گزارشی که 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا با استناد به شنود مکالمات مسئولان نظامی و اتمی ایران، بازخوانی فایلهای ضبط شده در کامپیوتر یک مسئول بلندپایه نظامی / اتمی ایران و البته اطلاعات سردار علیرضا عسکری معاون اسبق وزارت دفاع و فرمانده پیشین سپاه در لبنان، و چندین پناهنده دیگر از مسئولان پروژه‌های اتمی ایران، و البته گزارشاتی که شماری از پایوران نظام در مقابل پول و یا امتیازاتی نظیر ویزای اقامت برای خود و خانواده‌هایشان و... تهیه کردند، قرار دارید. این گزارش به اعتقاد من گمراه‌ کننده‌ترین گزارشی است که تا کنون از سوی دستگاههای اطلاعاتی در غرب و به ویژه آمریکا منتشر شده است. ذوق‌ زدگی تحفه آرادان که مدعی بود این پیروزی بزرگ در یکصد سال اخیر بی‌سابقه بوده است (به گذشته‌ها کاری ندارم که تحفه، حسابش را حتی حماسه ملی شدن نفت به دست زنده یاد دکتر محمد مصدق رسیده است، اما این گفته او یعنی انقلاب شکوهمند سید روح‌الله و شرکا نیز در برابر پیروزی او چیزی نبوده است). آنها که کمی با درایت و تأمل به قضایا می‌نگرند هشدار دادند که حضرت تند نرو، بین سطرها را ببین و به تحلیل‌ها و مطالبی که بعد از انتشار گزارش عنوان می‌شود گوش سپار، اما حضرت پرزیدنت چنان غرق در سه هزار سانتریفوژ و پیروزی اتمی و کیک زرد و آب سنگین است که نمی‌تواند درک کند چرا آمریکائی‌ها این گزارش را در آستانه مذاکرات نهائی 1+5 منتشر کردند. احمدی‌نژاد نه مقاله نیویورک تایمز را خواند و نه اظهارات یک مقام ارشد امنیتی بریتانیا را در ساندی‌تایمز که گفته بود ما در مورد صحت برآورد اطلاعاتی آمریکا تردید داریم، مورد توجه قرار داد.
او باید می‌دانست وقتی گزارش صراحتاً به وجود یک برنامه اتمی نظامی اشاره می‌کند که در پائیز 2003 بعد از سفر وزرای خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان به تهران و مذاکرات طولانی‌شان با حسن روحانی و تهدیدهای غرب با اصرار خاتمی در پی یک دیدار پرتشنج بین او و خامنه‌ای با حضور روحانی به حال تعلیق درآمد و برای اولین بار در یک متن رسمی از تلاشهای رژیم برای دستیابی به سلاح هسته‌ای و امکان ازسرگیری آن یاد می‌شود، فردا نیز همین دستگاههای اطلاعاتی می‌توانند با انتشار مکمّلی یادآور شوند «متأسفانه رژیم اسلامی ایران بر پایه آخرین گزارشهای محرمانه و... بار دیگر برنامه اتمی نظامی خود را از سر گرفته است». واکنش فرانسه و آلمان و بریتانیا و البته پرزیدنت بوش و معاونش دیک چینی به گزارش مورد بحث کاملاً آشکار می‌کند که پشت پرده گزارش، اهداف دیگری جز آنچه عنوان شده قرار دارد.
چنین عنوان می‌شود که از خطر جنگ کاسته شده چون آمریکا اقرار می‌کند برنامه اتمی نظامی ایران از پائیز 2003 به حال تعلیق درآمده است. آنچه از ایران خواسته بودند و همچنان می‌خواهند تعلیق غنی‌سازی و دست کشیدن از برنامه‌های تولید موشکهای بالستیکی است که روزی قادر به حمل کلاهک هسته‌ای خواهد بود. اهل ولایت فقیه در اندیشه مصالح ملی و آینده مردم ایران نیستند وگرنه نصیحت دوستان چینی خود را پذیرا می‌شدند و غنی‌سازی را فعلاً به حال تعلیق در می‌آوردند. رژیم اما به وضعیت بحرانی، سرکوبی آزادیخوهان، پررونق نگاه داشتن دکان مذهب زنده است. و البته همین روش نیز باعث مرگش خواهد شد، امّا مرگی که آثارش برای مردم ما مصیبت‌بار خواهد بود. (اگر جنگی درگیرد). چنین است که باید امروز جنبش نه جنگ، صلح و حقوق بشر آری، محور دیگری نیز داشته باشد؛ نه گفتن به غنی‌سازی اورانیوم.
(حکایت کنار زدن سردار محمد باقر ذوالقدر چون مفصل است به هفته آینده‌اش می‌گذارم. چنانکه تتمه حکایت حوزه را...)


شنبه 24 آذر ماه سال 1386
شکنجه دانشجویان در بند 325 سپاه

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر : بنابر گزارشهای رسیده از زندان اوین، دانشجویان چپ بازداشت شده که هم اکنون دومین هفته بازداشت خود را پشت سر می گذارند، تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار دارند.
به گفته منابع خبری با وجود انتشار گزارشهایی مبنی بر انتقال دانشجویان به بند 209، تعدادی از آنها در اختیار اطلاعات سپاه قرار داشته و در بند 2-الف (325) زندان اوین نگهداری می شوند.
گفته می شود سعید حبیبی،از فعالان دانشجویی که در خیابان از سوی مأموران اطلاعات ربوده شد، بهروز کریمی زاده و مهدی گرایلو در اختیار اطلاعات سپاه قرار دارند و طی چند روز گذشته بارها به سبب شدت شکنجه های وارده به بهداری زندان منتقل شده اند. برخی منابع همچنین از بازداشت پیمان پیران و انتقال وی به بند 325 خبر داده اند.
گفتنی است از چند جمله شکنجه های جسمی اعمال شده بر تعدادی از دانشجویان، بی خوابی های طولانی( گاه تا 72 ساعت) و ضرب و شتم شدید از سوی تیم بازجویی است، به طوریکه این افراد به دلیل خونریزی بارها به بهداری بند انتقال یافته اند.
همچنین با وجود تماس اغلب دانشجویان بازداشت شده با خانواده های خود و یا تماس مسئولان بند 209 با خانواده های دانشجویان و تأیید نگهداری آنان در بند وزارت اطلاعات، بهروز کریمی زاده، سعید حبیبی  و مهدی گرایلو تاکنون هیچ گونه تماسی را با منزل برقرار نکرده اند.
سایر دانشجویان بازداشت شده نیز کماکان در سلول های انفرادی بند 209 به سر برده و تحت بازجویی هستند.
لازم به یادآوری است، دو روز پیش از برگزاری تجمع دانشجویان چپ دانشگاه های تهران به مناسبت 16 آذرماه، مأموران امنیتی اقدام به بازداشت گسترده حدود 25 فعال دانشجویی در تهران کردند.
این بازداشت ها که از روز 11 آذرماه با بازداشت مهدی گرایلو، دانشجوی دانشگاه تهران آغاز شد، طی روزهای بعد ادامه یافت و کلیه دانشجویان بازداشت شده به زندان اوین انتقال یافتند.

اسامی دانشجویان بازداشت شده در تهران:
انوشه آزادفر(دانشگاه تهران)
ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)
مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)
سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)
بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)
کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف)
نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)
علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)
محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)
روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)
روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)
یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)
علی کلائی (دانشگاه آزاد)
امیر مهرزاد (دانش آموز پیش دانشگاهی)
هادی سالاری (دانشگاه رجایی)
فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)
امیر آقایی (دانشگاه رجایی)
میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)
فرشاد دوستی پور
سهراب کریمی
جواد علی زاده
محمدصالح ایومن
پیمان پیران( به نقل از وبلاگ آزادی-برابری)


پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
عکس :!!!

پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
مراجعه خانواده دانشجویان در بند به مجلس و زندان اوین
آوای دانشگاه : صبح امروز چهارشنبه خانواده های دانشجویان بازداشتی برای چندمین بار در طول دو هفته ی اخیر به زندان اوین مراجعه کردند تا بتوانند فرزندان خود را ملاقات کنند اما همچون روز های گذشته موفق به انجام این کار نشدند.
خانواده های دانشجویان ساعت ۹ صبح در برابر در زندان اوین جمع شدند و به منظور ملاقات با فرزندان خود فرم مربوط به ملاقات را پر کردند. اما مسئولان زندان اعلام کردند که ملاقات در حال حاضر میسر نیست. خانواده ها به این مسئله به شدت اعتراض کردند. مسئولین زندان در ابتدا پرسیدند که جرم دانشجویان چیست و در پاسخ، خانواده ها گفتند که فرزندانشان هیچ جرمی مرتکب نشده اند بلکه تنها به بهانه ی برگزاری مراسم روز دانشجو بازداشت شده اند. مسئولین زندان نیز گفتند که ظاهرا دانشویان در بند ۲۰۹ هستند و روز ملاقات برای بند ۲۰۹، دوشنبه است که با اعتراض دوباره ی پدر و مادر ها مواجه شدند. خانواده ها در نهایت ساعت ۱۱ اوین را ترک گفتند.
خانواده ها در ادامه ی تلاش های خود به مجلس شورای اسلامی مراجعه کردند. بعد از مدتی که در برابر مجلس ایستادند یکی از کارکنان مجلس از آنان پرسید که برای چه به مجلس مراجعه کرده اند و خانواده ها در پاسخ گفتند که فرزندانمان بازداشت شده اند و خواستار ملاقات با رییس کمیسیون اصل ۹۰ شدند. بعد از گذشت ۱ ساعت فردی که خود را رابط کمیسیون اصل ۹۰ معرفی می کرد با خانواده ها وارد گفت و گو شد. این فرد گفت که اگر خواسته ای دارید به صورت مکتوب ارائه دهید. خانواده ها نیز نامه ای نوشتند و تحویل وی دادند.
فرد مذکور پس از مدتی در بین خانواده ها حاضر شد و گفت که مدرک شما برای اثبات صحبت هایتان چیست که خانواده ها پاسخ دادند هیچ مدرکی از سوی دادگاه و زندان در اختیار ما قرار نمی گیرد و ما صرفا از طریق صحبت های شفاهی مسئولین و تماس دانشجویان با منازل و وجود نام دانشجویان در لیست زندان اوین متوجه بازداشت فرزندان خود شده ایم. سپس وی از خانواده ها شماره تلفن گرفت و قول داد که تا روز شنبه با آنان تماس بگیرد و قرار ملاقات خانواده ها با فرزندانشان را فراهم کند. البته در طول مدتی که خانواده ها در برابر مجلس حضور داشتند برخوردهای بدی با آنان صورت گرفت که خانواده ها ضمن خویشتنداری قاطعانه پاسخ دادند

پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386
پنجمین دانشجوی دختر طی روزهای اخیر بازداشت شد
خبرنامه امیرکبیر: سارا خادمی دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه مازندران دیروز در خوابگاه دختران این دانشگاه دستگیر شده و به مراجع اطلاعاتی بابلسر فرستاده شد. وی از دیروز صبح توسط دو مامور زن تحت تعقیب بوده است. امروز هنگامی که پدر سارا برای پیگیری وضعیت او به دانشگاه مراجعه کرده بود، به وی گفته شد که سارا خادمی در بازداشت نیروهای امنیتی است. پس از پیگیری های وی، ظاهراً به آقای خادمی اطلاع داده اند که دختر وی دست کم تا روز شنبه ی هقته ی آینده تحت بازجویی خواهد بود.
همچنین سحر یزدانی پور، دانشجوی سال سوم کتابداری و از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی، که در پی تجمعات اخیر این دانشگاه به دادگاه انقلاب احضار شده بود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.
نسیم سلطان بیگی، دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی، انوشه آزادفر دانشجوی دانشگاه تهران و ایلناز جمشیدی دانشجوی دانشگاه آزاد نیز طی هفته های اخیر بازداشت شده اند و تعداد دانشجویان دختر بازداشت به پنج نفر رسیده است

   1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 197628


ساعت و هوای تهران و ایران

Click for Tehran, Iran Forecast

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها