گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
دستگیری خانواده ها و شرکت کنندگان درمراسم
 نوزدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : بنابه گزارشات رسیده تعداد اعضای خانواده های دستگیر شده  قتل عام زندانیان سیاسی  سال 1367 و شرکت کنندگان در نوزدهمین سالگرد  این مراسم  به 12 خانواده رسیده است .
مامورین وزارت اطلاعات  از روزهای 11 شهریور 1386 شروع به یورش بردن به منزل  خانواده های قربانیان قتل عام زندانیان 1367 نمودند . این یورشها در ساعتهای بین 03:00 الی   05:00 صبح  انجام می شد. یورشها وحشیانه و غیر انسانی بوده و از آنجائی که بعضی از خانواده ها دارای بچه های خردسال و یا افراد مسن که بعضی از آنها دارای ناراحتی قلبی  هستند و باعث وحشت شدید کودکان و تشدید بیماری افراد مسن گردیده. مامورین وزارت اطلاعات وقتی که با اعتراضات همسایه ها مواجه می شدند در جواب آنها خودشان را از مامورین مبارزه با مواد مخدر معرفی می کردند.
مامورین وزارت اطلاعات ابتدا تماتی اعضای خانواده را در یک اطاق جمع کرده  و سپس تمامی خانه را مورد بازرسی خود قرار می دهند. بازرسیها بصورت پخش کردن ،پرتاب کردن و شکستن لوازم منزل همراه است. آنها پس از بازرسی و جمع آوری کامپیوترها ، دست نوشتها ، کتابها و حتی کتابهای درسی دانشجویان، سی دی، دست چک، پولهای نقد موجود در خانه که برای امرار معاش خانواده است  و سایر لوازم شخصی را ضبط و همراه  با افراد دستگیر شده  با خود می برند.از آنجائی که در اکثر موارد سرپرست خانواده ها دستگیر شده اند و تمامی امکانات مالی خانواده  را ضبط کرده اند سایر اعضای خانواده را در تنکنای مالی شدیدی قرار داده اند و بخصوص که در آستانۀ سال تحصیلی هستند فشار را بر خانواده ها را مضاعف کرده  است. مامورین وزارت اطلاعات اعضای خانواده های دستگیر شده را تحت فشار قرار داده که دستگیری اعضای خانواده شان  را  نباید افشا کنند  در غیر این صورت آنها را هم دستگیر خواهد کرد .
دستگیر شدگان را به نقاط  نا معلو می انتقال داده اند. مراجعات خانواده ها به دادگاه انقلاب و زندان اوین برای پیگیری وضعیت عزیزانشان و محل نگهداری آنها روزها  بدون پاسخ باقی می ماند.
آقای پیروز منصوری 47 ساله که در ساعت 05:00 صبح  11 شهریور 1386 با یورش به منزلش دستگیر و او را  به نقطه نامعلومی منتقل کردند. مامورین وزارت اطلاعات کامپیوتر خودش و فرزند دانشجویش و سایر لوازم شخصی او را ضبط و با خود بردند. مامورین وزارت اطلاعات خانوادۀ آقای منصوری را تحت فشار قرار داده اند که دستگیری پدرشان را  نباید اعلام کنند در غیر اینصورت با عواقب بدی مواجه خواهند شد.خانوادۀ آقای منصوری بارها به دادگاه انقلاب و زندان اوین مراجعه کردند.راسخ  بازپرس شعبۀ 1 دادکاه آنقلاب که در حال حاضر پرونده آقای منصوری را در دست دارد  او با برخوردی  پرخاشگرانه و تهدید آمیز خطاب به  خانوادۀ آقای منصوری چنین گفت:" که ما پدر شما را در نماز شب یا نمار جمعه دستگیر نکردیم، شما برای چی اینجا می آیید ؟ شما دیگه نباید به اینجا مراجعه کنید.
لازم به یادآوری است که راسخ از پازپرسانی است که زیر نظر سعید مرتضوی و حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد کار می کند.او شخصا بازجوئی از دستگیر شدگان اخیر سندیکای شرکت واحد را به عهده داشت و همچنین قرار بازداشتها و دستور انتقال زندانیان سیاسی را به  سلول انفرادی را با مشورت حسن زارع دهنوی انجام می دهد  و همچنین خانواده های زندانیان سیاسی را مورد تهدید و  تحت فشار قرار می دهد
مامورین وزارت اطلاعات در یک اقدام غیر انسانی علیه این خانواده تمام امکانات مالی این خانواده را ضبط نموده و آنها را در تنگنای شدید مالی قرار داده .
اسامی تعدادی از خانواده های دستگیر شده  به قرار زیر می باشد:
1- آقای علی سارمی 
3- خانم طاهره سوداگری 
4 – فرشید سوداگری
5 – آقای محسن نادری
تمامی زندانیان سیاسی فوق در بند مخوف 209 اوین که تحت نظارت وزارت اطلاعات است زندانی هستند.
از زمان دستگیری تا به حال خانواده های آنها هیچگونه اطلاعی از وضعیت عزیزانشان ندارند.
از آنجائی که این بند محل شکنجۀ روحی و جسمی زندانیان سیاسی است به منظور گرفتن اعترافات تلویزیونی است این مسئله باعث نگرانی شدید خانواده ها گردیده
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری خانواده های قتل عام زندانیان سیاسی  و شرکت کنندگان در مراسم 19 سالگرد این قتل عام را محکوم می کند، و از کمیسر عالی حقوق بشر خانم لویز آربور و تمامی سازمانهای  حقوق بشری میخواهد که خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آنها شوند

شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
همراه با دکتر علیرضا نوری زاده در یکهفته با خبر

... تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند؟

سه ‌شنبه 11 تا جمعه 14 سپتامبر
پیشدرآمد: چون گزارش مشروحی دارم از حوزه علمیه که با تلاش و تحقیق دوستی ارجمند از حاشیه ‌نشینان حوزه‌ای که روزگاری با ساکنانی از تیره حاج شیخ عبدالکریم حائری و حجت کوه کمره‌ای و داماد حاج شیخ و سید صدرالدین صدر و سید علوی بروجردی و در پی آنها شریعتمداری و حاج آقا شهاب مرعشی و آقا سید رضا گلپایگانی مدینه‌ای فاضله بود وحالا عرصه خودنمائی و اطوار و غمزه دین‌فروشانِ دون‌پایه ‌ای از نوع محمدتقی گیوه‌ چی یزدی ملقب به مصباح و محمد یزدی ملقب به اعرج و احمدک جنتی و ناصرابوالمکارم شکر و قند فروش و صافی متظاهر گلپایگانی و... شده است، فراهم آمده، لذا برای آنکه حکایت سپاه بیش از این به تعبیر دوستی «حوالت به وقت گل نی» نشود، مختصری را می‌آورم به این امید که در وقتی دیگر دو جزء نخست را که ملاحظه کردید به مکمّلی مشروح ختم کنم.

سپاه و ایدئولوژی1 ـ
سپاه پاسداران اگرچه از بدو برپائی در چهارچوب یک نیروی عقائدی یا ایدئولوژیک تربیت شد و شعار خدا شاه میهن که روزگاری محور اندیشه هر سربازی بود که به خدمت زیر پرچم مشغول بود و اگر در ارتش ماندگار می‌شد، او را تا روز تقاعد بل تا هنگام مرگ، همراه و همسفر می‌شد، جای خود را به شعار الله، ولایت و امت داد اما نیروی یکصد و بیست هزار نفره‌ای که امروز نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر پیشانی دارد دستگاهی است که در آن، هم می‌توان کسانی را از نوع بن لادن و ملاعمر منتها از جنس شیعه ولایتی سراغ گرفت هم نمونه‌هائی از قذافی و پرویز مشرف را در صفوف آن پیدا کرد و هم آزاداندیشانی از طایفه ملیون را هم در بین کادرها و هم در جمع فرماندهانش یافت که بیزار از دیو و دد، حاکم انسانشان آرزوست.
آری در سپاه پاسداران، هم می‌توان محمدباقر ذوالقدر را نشان داد و هم محمدباقر قالیباف را، هم کسی را یافت چون داود کریمی که با سینه زخمی از جبهه‌ها آمد تا به جای آنکه تقدیرش کنند در اوین از سقفش بیاویزند و پوستش را با شلاق سیاه کنند تا عشق به منتظری را با خون استفراغ کند و شرنگ سیدعلی را سرکشد اما او پوست انداخت و لب وا نکرد و عاقبت پس از آنکه سینه زخمی‌اش در دکان جوشکاری آتش گرفت، مرگ پرافتخار را پذیرا شد، و هم با جانوری برخورد کرد به اسم سردار محمدرضا شمس ملقب به نقوی که انتقام کودکی آلوده در کوچه‌های نجف را در جوانی از بچه‌های دانشجو گرفت و طرح قتل پسرعموی مجاهدش را در مقابل یک درجه حلبی و دو میلیون تومان پاداش به اجرا درآورد.
آن سپاهی که قرار بود جان و جهانش سرشار از عشق سید روح‌الله و پس از ارتحال او، سیدعلی آقای نیمه مشهدی باشد و چنان ذوب در ولایت شود که فقط نامی از او در میان باشد و باقی همه سیدعلی، روز دوم خرداد سال یکهزار و سیصد و هفتاد و شش خورشیدی چنان لرزه‌ای بر جان نایب امام زمان انداخت که چند روزی در حیرت و دهشت سر به دیوار می‌کوبید و باور نمی‌کرد 85 درصد از ذوب شدگان در ولایتش به جای رای دادن به شیخ علی اکبر روضه‌خوان ملقب به ناطق نوری به آقازاده حاج آقا روح‌الله اردکانی رای دهند. (یک اشاره کوتاه دارم در مورد یحیی رحیم صفوی که دو تن، یکی از یک سازمان سیاسی مبارز چپ و دیگری از بچه‌های قدیمی سپاه روایتی را که من به نقل از ... درباره گذشته یحیی آورده بودم با ذکر دلائلی بی‌خطا ندانسته‌اند. یکی از ریشه اصفهانی او گفته بود و آن دگری از پدر آموزگارش، یکی تلمذ او را در درس قرآن سیدعلی در کنار عباس سلیمی نمین انکار کرده بود و آن دگری ارتباط ویژه او با رهبر و یا مشارکتش را در تأسیس سپاه زیر سؤال برده بود.
من این ملاحظات را با یکی از اقارب یحیی و نیز با مراد او در سپاه که اینک معزول و مطرود در گوشه‌ای از غربت حجره‌نشین است در میان گذاشتم. قرار بر این شد که یک شرح حال کامل از این یحیی که در مجلس «هرود» فقیه نزدیک بود سالومه خانم قدرت، سرش را در سینی طلا طلب کند، در همین زاویه بیاورم در یکی دو هفته آینده، البته اگر تحفه آرادانی با اعماش مجال دهد که صاحب این قلم به تحفه‌های دیگری نیز بپردازد).
سپاه، امروز نه نیروی یکپارچه تابع ایدئولوژی واحد است، نه یک لشگر متدین متعصب (که آدم متدین اهل فسق و فجور و مناهی نیست اما ذوالقدر و نقدی و عزیز جعفری و رادان و علی‌رضا خان افشار و میرفیصل خان باقرزاده با دار و دسته‌هاشان که در میانشان از نوع وکیلی‌راد و آزادی و تقوی و... بسیارند به انواع مناهی آلوده‌اند و به اقسام جنایات مفتخر، هم هتک ناموس کرده‌اند و هم تجاوز به اعراض، باده در پنهان خورده‌اند و تسبیح در جمع منافقان گردانده‌اند. پیشانی از داغ ننگ اعمالشان سیاه کرده‌اند اما لکه پیشانی را نشانی از ملامست مستمر با تربت سیدالشهداء دانسته‌اند...). در سپاه افسرانی هستند که سیلی به صورت می‌زنند و عصرها مسافرکشی می‌کنند تا شهریه دانشگاه فرزندانشان را جور کنند و در کنار آنها البته حضرت قارون ژنرال بروبحر حاج محسن آقا برادر حاج جواد میوه‌فروش هم هست که در دبی امپراتوری نور برپا کرده است و در وطن هر شب بساط سور و فور اقامه فرموده است. یکی در سپاه احمد کاظمی می‌شود و یکی حاج محمد ناظمی، اولی سر می‌بازد چون حضرت فرمانده کل قوا در وفاداریش شک کرده است و دومی دلارهای دزدی را در قمارخانه «دراگونارا» جزیره مالت هم چون ریگ و سنگ پاره‌ ناقابل می‌بازد و جای تردد رمضان و فتحی فلسطینی را به دستگاه اطلاعات نوادگان بنی غریضه می‌فروشد تا دومی را با گلوله‌ای به لقاءالله بفرستند و اولی را به دیدار سیدعلی آقا راهی کنند تا جلب اعتمادش کند و روزی روزگاری دمارش درآورد.
این سپاه آنی نیست که عباس زمانی خشت اولش نهاد و برادر کلاهدوز به اشک دیده سیمانش را آب داد. حالا در سپاه هم صاحبان خانه‌های سازمانی 1200 متری با کلیه وسایل مدرن در لویزان داریم و هم ساکنان شهرک شهید محلاتی با دردهایشان، قرض‌هایشان، فریادهایشان و چشمی که روزی نه چندان دور فوران خواهد کرد و خشک و تر ولایت سیدعلی را خواهد سوزاند.
بیش از چهار هزار شرکت و موسسه و بنیاد و دفتر و دکان در اختیار یک گروه دو هزار نفره از سپاه است که با اهل و فامیل، به داد و ستد مشغولند و آن صد و اندی هزار دیگر، کارمند دولت امام زمانی هستند و از دهم ماه توی سر می‌زنند که بیست روز دیگر را چه کنند. در این میان از دل سپاه، واحدی را به شیوه زایمان سزارین بیرون کشیده‌اند و نام قدس بر آن گذاشته‌اند. کار این واحد توطئه و قتل و هتک است، گاهی در عراق، زمانی در افغانستان، روزی در لبنان و روز دگر در خیابانهای پاریس و برلین. اگر مأموریتی داخلی داشته باشند همانا از نوع بریدن سر و شکافتن سینه حاجی‌زاده کرمانی شاعر و کودک 7 ساله اوست، و اگر زمانی مأموریت ویژه به آنها محول شود، حاصلش ربودن 5 پناهجوی دانشجوی ایرانی از ترکیه است. قاسم سلیمانی بر تخت فرماندهی قدس نشانده شده تا آموزه‌هائی را که از ارباب سابقش احمد وحید گرفته به جانشین آینده‌اش احمد فروزنده یاد دهد. و این قاسم حکایت غریبی دارد که هم بادستهای خود سر بریده است، هم در استکان چای سردار جاف زهر هلاهل چکانده است، هم هواپیمای احمد کاظمی را سرنگون کرده است و هم جت جنگنده سرلشگر منصور ستاری را در آسمان ترکانده است. اسفندیار حسینی دریادار را او خانه‌نشین کرد و رضا پردیس خلبان را او معزول و مطرود ساخت.
به پاس خدماتش با گواهینامه مردودی راهنمائی، درجه سرتیپی گرفت و به فرموده بزرگ ارتش و سپاه پاسداران سیدعلی آقای نایب امام زمان، هم کنز موعودش دادند و هم بنز ضدگلوله مخصوص.
به او گفته‌اند اگر ایاد علاوی را کُشتی، سرلشکر می‌شوی و اگر طالبانی و بارزانی را به دیار عدم فرستادی به جای سیدحسن بیطار فیروزآبادی رئیس ستاد کل سید علی آقا می‌شوی. چنین است که قاسم خان این روزها، خواب راحت ندارد و از بامداد تا شام مشغول طرح و توطئه است.
سپاهی با این احوال نه آن است که خمینی می‌خواست و نه آنکه ابوشریف آرزو کرده بود. سری انسانی دارد با دست و پای در زنجیر، و سری دیگر هیولائی دارد با دستهائی متعدی و متجاوز. دهانی تسبیح گوی ذات الهی و دلی محب خلق‌الله دارد و دهان دیگرش چاه بدبوی کلام شیطانی است با دلی انباشته از حرص و آز و کینه و نفرت. و همین سپاه است که کار نظام را خواهد ساخت چنانکه پایان داستان دکتر جکیل و مستر هاید رقم خورد.

حوزه علمیه در قرن بیست و یکم
دو سه ماه پیش در گفتگوی تلفنی با یک روحانی آزاد اندیش که چند سالی است در قم رحل اقامت افکنده و صبح و شامش در دروس حوزوی و بحث و فحص هم در متون قدیمی و به اصطلاح کلاسیک از شرح لمعه گرفته تا حاشیه عروه و کتب حدیثه از سیر حکمت در اروپای فروغی گرفته تا افاضات حضرت سروش خلاصه شده، از او خواستم، در باب حوزه تحقیقی را برای من تهیه کند. یکبار در همین زاویه به اختصار در باب مدارس و حوزه‌ها نوشته بودم و به تغییراتی که طی سالهای برپائی حکومت فسق و فساد و نفاق ولایتی در حوزه علمیه رخ داده اشاراتی داشتم. اما همیشه آرزو می‌کردم برای مردمی که بسیاری‌شان گمان می‌کنند حوزه علمیه قم عبارت از چند مسجد و مدرسه است با مشتی آدم مرتجع به عنوان مدرس و جمعی جوجه طلبه که به عشق به دولت و مکنت رسیدن راهی قم شده‌اند، حوزه را آنگونه که هست بر شمرم. هم از مدارس بگویم و هم از معابد، هم از مدرسین فاضل سخن آورم و هم ملایان بیسواد و جاهل مدعی را رسوا کنم. بنویسم که در عصر سیدعلی آقا بر حوزه‌ای که حائری یزدی‌ها بنیادش نهادند و بروجردی‌ها و شریعتمداری‌ها اعتلایش دادند، چه‌ها رفته است. اکنون این شما و این گزارشی که گمان می‌کنم چاپ آن به چند شماره بکشد. با توجه به حضور چند هزار طلبه خارجی در حوزه و اینکه شمار کثیری از آنها با دیدن دوره‌های نظامی و جاسوسی در خدمت سازمانهای اطلاعاتی رژیم درآمده و می‌آیند، بخش نخست را با طلاب خارجی آغاز می‌کنم و بعد در رابطه با مدارس و معاهد و مدرسین و چگونگی اداره حوزه سخن خواهم گفت. (در دوران پیش از انقلاب نیز طلبه‌های شیعه خارجی به ویژه از افغانستان، پاکستان، بحرین، کویت، عراق، عربستان سعودی و... در حوزه بودند اما به ندرت بعضی از آنها به خدمت دستگاه امنیتی وقت در می‌آمدند. اغلب آنها می‌آمدند چند سالی تلمذ می‌کردند و بعد با دلی سرشار از عشق به ایران و گاه با همسری ایرانی به سرزمین خود باز می‌گشتند اما ماجرا بعد از روی کار آمدن دولت امام زمانی فرق کرد و از دل طلبه‌ها کسانی بیرون آمدند از تیره سوءقصد کنندگان به جان امیر پیشین کویت، مسئولان انفجار خُبر در عربستان، حزب‌اللهی‌های لبنان و حاشیه خلیج فارس، تروریستهای نیجریه و فیلی‌پین و...)

الف: اصناف طلاب خارجی حوزه
قسمت عمده طلاب خارجی را که در حوزه علمیه قم حضور دارند عربهای عراقی، لبنانی، بحرینی، سعودی، کویتی و نیز پاکستانی‌ها، هندی‌ها، افغانها، کشمیری‌ها، تبتی‌ها، مالزیائی‌ها، اندونزی‌ها، و نیز شهروندان اروپای شرقی، آمریکای لاتین و افریقائی تشکیل می‌دهند. بعضی از این طلبه‌ها قبلا در نجف بوده‌اند ولی به علت تضییقاتی که بر حوزه نجف در زمان صدام حسین اعمال می‌شد به ایران ره کشیدند. ورود این طلبه‌ها به ایران به دو صورت بوده است،
نخست آنها که به صورت آزاد اجازه تحصیل و ورود به ایران را کسب کرده‌اند و یا از طریق ارگانهای دولتی وارد کشور شده‌اند و دوم آنها که به صورت غیرقانونی در قم اقامت دارند و یا با خروج و دخول مجدد هر شش ماه یک بار اقامت خود را تمدید می‌کنند. شماری از عراقی‌ها و افغانها نیز پس از چند نوبت آمد و شد به ایران، طلبگی را رها کرده دنبال کاسبی رفته‌اند و بعضی نیز نصف روز درس می‌خوانند و نصف روز کار می‌کنند تا هزینه تحصیل خود را فراهم کنند.
این افراد اعم از عراقی و افغان و پاکستانی ارتباطی با ارگانهای دولتی ندارند و خود به صورت مستقل و یا با دریافت شهریه از مراجع مستقل حوزه زندگی می‌کنند. بسیاری از این افراد به علت علاقه زیاد به ایران و مذهب تشیع به قم آمده‌اند. در کنار این جمع شمار زیادی از طلبه‌های سعودی و کویتی و بحرینی با داشتن وضع مالی خوب از تسهیلات دولتی و امتیازاتی که برای طلبه‌های آماده نوکری برای اطلاعات فراهم است استفاده نمی‌کنند. البته هستند در میان آنها کسانی که از بعضی مراجع شهریه می‌گیرند و نیز آنها که پس از مدتی گندکاری اخلاقی یا بدهی مالی به بار می‌آورند و یا با ازدواج‌های موقت و دائم صاحب فرزندانی می‌شوند و بعد آنها را به امان خدا رها کرده و به کشور خویش می‌گریزند. تعدادی نیز بعد از چندی طلبگی را کنار گذاشته و به دلالی ارز و یا گرفتن وجوهات از ثروتمندان عرب شیعه در حاشیه خلیج فارس به عنوان دلال مراجع عمل می‌کنند یعنی ثلث وجوهات را برای خود بر می‌دارند و الباقی را به مرجع مورد نظر می‌دهند. شمار زیادی از طلبه‌های خارجی با معرفی دوستان و یا اساتید محلی خود که رابطه با ارگانهای رژیم دارند به حوزه معرفی می‌شوند. اینها در آغاز در مجتمع‌های مسکونی ویژه طلاب اقامت می‌کنند و بعد که تأهل اختیار ‌کردند، خانه مستقلی اجاره می‌کنند. گاهی نیز یک طلبه خارجی پولدار خانه‌ای را به نام دوست و یا شریک ایرانی‌اش خریداری می‌کند و بعد اتاقهای این خانه را به طلبه‌های هموطنش اجاره می‌دهد. کسانی مانند مرحوم سیدمحمد باقر حکیم، مهدی آصفی، فاضل مالکی و ساجد نقوی. البته از جانب دولت ایران اجازه تملک گرفته‌اند چون با حفظ تابعیت عراقی و پاکستانی آنها، با دریافت شناسنامه ایرانی می‌توانند صاحب خانه و زمین در ایران بشوند. مثلا یکی از فرزندان سید ساجد نقوی دارای شناسنامه‌ای صادره از مشهد بود. (در اینجا حاشیه‌ای دارم در باب سید ساجد نقوی، این آقا که از طلبه‌های قم در زمان انقلاب بود بعد از کشته شدن سید عارف الحسینی رهبر سازمان اطلاعات ساخته «تنفیذ فقه جعفری» در پاکستان ـ که نفاذ هم خوانده می‌شود ـ به دست ارتش وهابی صحابه، از سوی وزارت اطلاعات به جانشینی عارف الحسینی انتخاب شد. او با فعالیتهای گسترده و جذب هزاران شیعه در پاکستان سخت مورد توجه شخص آقای خامنه‌ای قرار گرفت به گونه‌ای که در اوائل سال 2000 به دستور رهبر جمهوری اسلامی بودجه‌ای به مبلغ یکصد میلیون دلار ـ رقمی واقعاً شگفتی‌برانگیز ـ در اختیار ساجد نقوی قرار گرفت با این توضیح که او قرار بود 20 مسجد و حسینیه بزرگ، 3 حوزه علمیه، 6 مرکز فرهنگی و دینی، و 5 مدرسه ابتدائی و متوسطه برای دختران و پسران شیعه در پاکستان طی 5 سال برپا کند. زمانی کوتاه پس از این جریان، خانمی جوان که به ظاهر یک دانشجوی آمریکائی عاشق اسلام و تشیع بود و کار خبرنگاری هم می‌کرد برای یافتن پاسخ برای سوالات مذهبی و در عین حال مصاحبه با علامه ساجد نقوی به دیدار او در لاهور رفت که در آنجا خانه‌ای مجلل و مرکزی اسلامی ساخته بود. عشق در یک نگاه گریبان علامه و دوشیزه آمریکائی را گرفت به گونه‌ای که طرف طی دو سه هفته شیعه شد و به عقد علامه سید ساجد خان درآمد. کوتاه زمانی بعد ناگهان چند ترور علیه جاسوسان و وابستگان بلندمرتبه رژیم در پاکستان و مفقود شدن تنی دیگر در کنار پناهنده شدن دو سه تن به آمریکا، دستگاه امنیتی رژیم را در پاکستان نسبت به سید ساجد که سخت با عروس تازه‌اش مشغول نرد عشق باختن بود بدگمان کرد.
یک هیأت از تهران به ریاست صالحی نامی از وزارت اطلاعات به پاکستان رفت و سید را زیر سؤال گرفت، در پایان از او خواسته شد گزارشی از هزینه‌هائی که تا کنون در راه انجام برنامه‌های مصوبه صرف شده تهیه کرده و شخصاً آن را به تهران ببرد. سید چند ماهی به بهانه باردار بودن نوعروسش از رفتن سرباز زد و بعد نیز وقتی فرزندی سید مصطفی به دنیا آمد بهانه آورد که ناچار است در پاکستان بماند چون غیبت او به ترویج اسلام ناب محمدی انقلابی لطمه می‌زند. تهدیدها و تحبیب‌ها نیز کاری نشد تا آنکه معاون وزیر اطلاعات در سفری به پاکستان به سید گفت پولهائی را که گرفته باید پس بدهد. وگرنه... سید تا امروز 63 میلیون دلار از صد میلیون را پس داده و مدعی است که 37 میلیون دلار را هزینه کرده است. به دستور آقای خامنه‌ای از سال 2004 تا امروز دیگر نامی از سید ساجد نقوی به عنوان رهبر شیعیان پاکستان در رسانه‌ها عنوان نمی‌شود همچنان که او را به هیچیک از نشستها و سمینارهای اهل بیت و وحدت اسلامی و جشنهای سالروز انقلاب دعوت نکرده‌اند و یکی از معاونانش را مأمور رتق و فتق امور دستگاههای مذهبی و فرهنگی وابسته به وزارت اطلاعات رژیم در پاکستان کرده‌اند. از آن سو عروس خانم آمریکائی نیز پس از سفری به کشورش برای دیدار از اقوام، آب شده و زیر زمین رفته است. و علامه امروز هم ارباب فقیهش را از دست داده و هم نوعروس ملیحش را، به عبارتی هم خسرالدنیا و هم خسرالآخره شده است).
شماری از طلبه‌های خارجی در مجتمع‌های مسکونی اقامت دارند که با هزینه تأمین شده از سوی مراجعی مثل آیت‌الله خوئی و یا سیستانی برپا شده (مدینه‌العلم) در منطقه زنبیل‌آباد قم نیز مجتمعی است که طلبه‌های افریقائی در آن سکونت دارند. در سالهای اخیر وزارت اطلاعات و یا اطلاعات سپاه به تعدادی از طلبه‌های لبنانی، پاکستانی، تاجیک و نیز یک طلبه کانادائی شناسنامه و گذرنامه ایرانی داده‌اند و این افراد خانه‌هائی برای سکونت طلبه‌ها خریده‌اند.
در شماره آینده دروس طلبه‌های خارجی و مراحل تعلیم و نیز چگونگی به دام انداختن آنها را به اطلاع شما خواهم رساند.

شنبه 15 تا دوشنبه 17 سپتامبر
باز هم در ینگه دنیا
اگر حاجی واشنگتن شش ماه در راه بود تا به اتازونی برسد، حالا به برکت همای پرنده با یازده ساعت و اندی پرواز می‌توان اولاً هشت ساعت جوان شد و به عقب رفت و بعد از لندن ابری و سرد به ولایت کالیفرنی آمد که آفتابش، سوز خورشید خانه پدری را دارد و ایرانیانش، وطنی موقت در شهرهایش برپا کرده‌اند. نسل دوم و سوم حالا در وطن تازه خود را پیدا می‌کنند. تردیدی نکنید که تا ده سال دیگر شماری از اعضای کنگره و احتمالاً کابینه آمریکا از نسل دوم و سوم آن دسته از ایرانیانی باشد که دور از وطن به پیری می‌رسند و بعضی با یاد قلبی که بر درخت چنار کوچه نوجوانی کنده‌اند، خاموش می‌شوند. جوانها اما بالنده‌اند، عشقی عجیب به وطنی دارند که اغلب فقط در تصاویر و فیلمها و گزارشهای بیشتر سیاه و منفی نگاهش کرده‌اند اما لحظه لحظه زندگی‌شان از عطر و طعم و تصاویر زیبائی که در خانه با آن آشنا شده‌اند لبریز است.
شماری از این جوانها را دیده‌ام و بر آنم که در هفته‌های آینده از این جوانان بنویسم. از آنها که توی وزارت خارجه آمریکا چنان استقبال می‌کنند که حس می‌کنم در کنار امید و نوید و نیمایم فرزندان دیگری دارم که با همه دل خواهان سربلندی و سلامتی خانه پدری هستند و همه سخن و حرفشان بر سر این است که چگونه می‌توان خطر یک حمله نظامی را از سرزمینی که عاشقانه دوستش دارند دور کرد. از آنها خواهم نوشت


شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
سقراط زمانه!!!

پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386
رئیس دانشگاه مازندران استعفا داد!
امیر کبیر : نادعلی باباییان رئیس دانشگاه مازندران که یکی از به وجود آوردندگان درگیری های فروردین و اردیبهشت ماه امسال در دانشگاه فنی بابل بود، سرانجام مجبور به استعفا شد. جلسه تودیع باباییان و معارفه قاسم علیزاده افروزی بعنوان سرپرست جدید دانشگاه مازندران روزشنبه ۲۴/۶/۱۳۸۶ در سالن کدخدایی دانشگاه با حضور دکتر حسینی مشاور عالی وزیر علوم برگزار گردید.
پس از ربودن بیژن صباغ و ۱۴ دانشجوی دیگر از دانشگاه فنی بابل در اواخر فروردین ماه امسال، دانشگاه مازندران شاهد تجمعات و اعتراضات گسترده ای بود که سرانجام به استعفای جانعلی زاده (رئیس دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل) و هم اینک باباییان انجامید.
وی اجازه ی هرگونه تحرکی از اعضای انجمن اسلامی را گرفته بود و همچنین موجب بسته شدن تقریباْ همه ی نشریات و تشکل های دانشجویی دانشگاه های بابل و بابلسر شده بود. باباییان که عادت داشت از ترس اعتراضات دانشجویی (که همه روزه در دفتر ریاست دانشگاه یک اعتراض یا تحصن دانشجویی مشهود بود) همیشه با دو محافظ به دانشگاه بیاید، طبق اخبار موثق از سرکرده های سپاه پاسداران مازندران می باشد. در دوره ی ریاست وی اقدامات زیر انجام شد:
۱. انجمن اسلامی معلق اعلام شد.
۲. دست کم ۵ مورد تعلیق از تحصیل و ده ها مورد حکم کتبی تنها برای دانشجویان فعال صادر شد.
۳. نیروهای امنیتی به هر شکل اجازه ی ورود به دانشگاه و خوابگاه را داشتند به طوری که در بهار امسال با گاز اشک آور و چشم بند در ساعت ۲ بامداد به سراغ دانشجویان متحصن در دانشگاه آمدند. لازم به ذکر است که طبق اخبار موثق نیروهای اطلاعات نیروی انتظامی برای ورود به دانشگاه دارای حکم کتبی از ریاست دانشگاه مازندران بوده اند.
۴. نشریات و تشکل های دانشجویی تخته شدند.
۵. هر ماه به مناسبت های مذهبی یا سالروز مرگ شهدا یا … مراسمی با حضور نیروهای سپاهی مسلح در دانشگاه برگزار می شد.
۶. و …

پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386
«بابا آب داد» برنامه استعمار است!
آفتاب: نماینده ولی فقیه در استان چهارمحال و بختیاری و امام جمعه شهرکرد، عبارت‌های «بابا نان داد» و «بابا آب داد» را عباراتی دانست که «روحیه استعماری» دارند و بر این مبنا پیشنهاد داد تا به جای آنها از عبارات «خدا نان داد» و «خدا آب داد» در نظام تعلیم و تربیت کشور استفاده شود.
به گزارش آفتاب، آیت‌الله «محمدرضا ناصری یزدی» روز چهارشنبه در دیدار روسای آموزش و پرورش مناطق ‪۱۷‬گانه چهارمحال و بختیاری گفت: «بابا آب داد» و «بابا نان داد» روحیه استعماری دارد که حاصل یک برنامه‌ از پیش‌تعیین شده برای دانش‌آموزان است لذا باید به جای آنها از «خدا نان داد» و «خدا آب داد» در نظام تعلیم و تربیت استفاده کرد.
به‌گفته وی، آموزش و پرورش باید رویکرد نوینی برای یک تحول اساسی درنظام تعلیم و تربیت ایجاد کند.
ناصری یزدی همچنین توجه به پوشش مناسب دانش آموزان را در فصل بازگشایی مدارس خواستار شد و گفت: «حجاب دانش‌آموزان، آنان را از گناه باز می‌دارد».

پنجشنبه 29 شهریور ماه سال 1386
!!!

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
مسجد یک میلیاردی برای 33 نفر!
عصر ایران،نصیر بوشهر نوشت: شنیده شده است میراث فرهنگی استان با همکاری عده ای از مسوولین استان مسجدی بزرگ با اعتبار یک میلیارد تومان برای روستایی در شهرستان دشتی احداث نموده است.
گفته می شود میراث فرهنگی قسمتی از هزینه را پرداخت نموده و قسمتی دیگر را خیرین پرداخت نموده اند.
گفته می شود روستای فوق الذکر فقط 33 نفر ساکن دارد!

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
بی خبری از 6 فعال گم نام حقوق بشر
وبلاگ کیانوش سنجری : عباس خرسندی، میثم رودکی، بهرام راسخی فر، سپیده پور آقایی، منصور فرجی و قاسم شیرزادیان، 6 فعال گم نام مدافع حقوق بشر در ایران هستند که در روز یکشنبه 20 شهریور به طور هم زمان در تهران، اسلام شهر، کرج، فیروزکوه و سنندج توسط ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات بازداشت شده اند.
سپیده پورآقایی، فارغ التحصیل رشته زبان انگلیسی است. او روزنامه نگار است و پیش تر نیز در جریان اعتراضات دانشجویی بازداشت شده بود.
مامورانی که برای بازداشت سپیده به خانه ی او در کرج مراجعه کرده بودند، خود را کارمند ناجا معرفی کرده اند اما از نشان دادن حکم قضایی برای بازداشت سپیده خودداری کرده بودند.
آن ها در ابتدا همه سوراخ سمبه های خانه را تفتیش کرده بودند و در نهایت  سپیده را همراه با مقداری کتاب و دست نوشته و کیس کامپیوتر و دیگر وسایل شخصی اش به زندان اوین منتقل کردند.
در همان روز، تیم دیگری از ماموران وزارت اطلاعات به خانه قاسم شیرزادیان که دوست صمیمی سپیده پورآقایی است، مراجعه کرده و او را هم بازداشت کردند.
قاسم شیرزادیان به تازه گی فارغ التحصیل شده است. او وبلاگ نویس بوده است.
عباس خرسندی نیز در محل سکونت اش در شهرستان فیروز کوه بازداشت شده است. او  3 سال پیش نیز به اتهام فعالیت بر علیه نظام بازداشت شده بود و نزدیک به 1 ماه در بازداشتگاه 209 زندانی بود و با سپردن قرار وثیقه  به دادگاه،  به طور موقت آزاد شده بود.
در آن سال در بازداشتگاه 209 از عباس خرسندی خواسته بودند که پس از آزادی از زندان فعالیت های سیاسی اش را ادامه ندهد.
تلاش خانواده های این افراد برای کسب اطلاع از وضعیت آن ها در زندان بی نتیجه بوده است. دادگاه انقلاب  اتهام افراد بازداشت شده را به خانواده های شان اعلام نکرده است.
خانواده ی برخی از این افراد به زندان اوین مراجعه کرده اند. اما در آن جا نیز به آن ها گفته شده است که اثری از نام این افراد در لیست زندانیان زندان اوین نیست.
معمولا نام کسانی که در بازداشتگاه امنیتی 209 زندانی شده باشند، در دفترچه ی ثبت نام زندانی های زندان اوین درج نمی شود

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
!!!

سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
فشار بر یک زندانی سیاسی برای تهیه اعترافات تلویزیونی
فعالان حقوق بشر در ایران : آقای پیمان فتاحی مسئول گروه فرهنگی رام الله که هم اکنون بیش از 148 روز در سلول انفرادی بند 209 به همراه کوروش فلاح از اعضای دیگر این گروه بسر می برد .
مامورین وزارت اطلاعات با توصل به شکنجه های روحی و جسمی قصد دارند اعترافات ایشان را در برنامه های تلویزیونی خود پخش نمایند

سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
بی خبری از وضعیت بازداشت شدگان 18 شهریور
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر : با گذشت یک هفته از بازداشت 6 فعال سیاسی و حقوق بشر، اطلاعی از محل نگهداری آنان در دست نیست.
این 6 نفر که یکشنبه گذشته به طور همزمان بازداشت شدند، در طی این مدت هیچگونه تماسی را با منزل برقرار نکرده اند.
در حالی که مطابق با قانون، متهم حق دارد بلافاصله بعد از بازداشت، اعضای خانواده خویش را از دستگیری و محل بازداشت و یا زندان خود آگاه سازد. به گفته خانواده سپیده پورآقایی، فعال حقوق بشر، مراجعات آنها  به دادگاه انقلاب و زندان اوین بدون پاسخگویی مسئولان همراه بوده است و مسئولان زندان اوین اعلام کرده اند که نام وی در لیست زندانیان این زندان وجود ندارد.
دادگاه انقلاب نیز تاکنون از اعلام اتهامات آنان خودداری کرده است.
برخی منابع آگاه احتمال می دهند که بازداشت شدگان هم اکنون در بازداشتگاه وزارت اطلاعات (209) نگهداری می شوند.
منصور فرجی، عباس خرسندی، قاسم شیرزادیان، میثم رودکی، بهرام راسخی فر و سپده پورآقایی افرادی هستند که هفته گذشته از سوی نیروهای اطلاعات بازداشت شدند.
مأموران که بدون داشتن حکم قضایی وارد منزل تعدادی از این افراد شده بودند، ضمن تفتیش منزل آنان، اقدام به ضبط کلیه کتب، دست نوشته ها و لوازم شخصی آنها نمودند

سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
مشکلات قرن ۲۱ در ایران
 
دروغ بی حناق و سفر آقای خاتمی و احمدی نژاد در وب نوشت آقای ابطحی 

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
خانواده اسانلو درزندان اوین با او ملاقات کردند
رادیو فردا : خانواده منصور اسانلو، رییس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه، امروز دوشنبه، برای نخستین بار پس ازدو ماه، در زندان اوین با او ملاقات کردند .
بر اساس گزارش های رسیده از تهران، مادر ،همسر و دو فرزند آقای اسانلو ۲۵ دقیقه ملاقات تلفنی با این فعال کارگر زندانی داشته اند.
این گزارش ها به نقل از خانواده آقای اسانلوحاکیست که روحیه او بسیار خوب بوده و فقط به چگونگی بازداشت و ناراحتی چشم خود اعتراض داشته است.
رییس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، روز ۱۹ تیر، زمانی که عازم منزل خود بود، هنگام پیاده شدن از اتوبوس، مورد حمله و ضرب و جرح چند مامور امنیتی قرار گرفت و بازداشت شد.
آقای اسانلو به اتهام اقدام علیه امنیت کشور در زندان به سر می برد.
بازداشت منصور اسانلو و فعالان کارگری در ایران با اعتراض شدید سازمان های بین المللی کارگری همراه بوده است

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
سالگشت درگذشت شهریار، استاد شعر
محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) از شعرای بزرگ معاصر ایران 18 سپتامبر 1988 (شهریور 1367) در 82 سالگی درگذشت و روز وفات او، روز ملی شعر و ادبیات اعلام شده است که از آن پس هر سال در بیست و هفتم شهریور بر گزار می شود

دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
عکس : مصاحبه به سبک جمهوری اسلامی

یکشنبه 25 شهریور ماه سال 1386
ماجراهای رایس و احمدی نژاد

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386
حکم اعدام سعید ماسوری شکسته شد
فعالان حقوق بشر در ایران : بنا بر گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین حکم اعدام آقای دکترسعید ماسوری از اعضای سازمان مجاهدین خلق شکسته شد.
دکتر سعید ماسوری که از سال 80 در زندان های مختلف رژیم جمهوری اسلامی شکنجه ها طاقت فرسایی را متحمل شده بود و بارها از سوی وزارت اطلاعات تهدید به اعدام شده بود طی روز گذشته حکم اعدامشان به ابد تقلیل یافت .به همین مناسبت جشن مختصری در بند زندانیان سیاسی زندان اوین برگزار شد.
به احتمال فراوان حکم اعدام آقای غلامحسین کلبی از دیگر اعضای سازمان مجاهدن خلق که هم پرونده آقای سعید ماسوری می باشد نیزبه ابد تقلیل خواهد یافت

   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 197630


ساعت و هوای تهران و ایران

Click for Tehran, Iran Forecast

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها