گزیده ای از خبر های جالب در ایران ناپلئون : حکومتها بر اساس لیاقت ملتها بر آنها حکومت می کند!!!
فروردین 1387
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فراموشتان نخواهیم کرد

آرشیو
موضوع بندی

سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

همراه شما هستیم در تخته سیاه  به آدرس:

http://difboard.blogsky.com


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
گزارش مستند از جنایات در گوهردشت

فعلان حقوق بشر در ایران : آقای بابک دادبخش زندانی سیاسی تبعیدی به زندان رجایی شهر( گوهردشت کرج ) که تنها به دلیل تبلیغ و همکاری در جمع آوری مستندات مربوط به کتاب لانه فساد و ارائه ان به بازرسانی که جهت بازرسی از آنچه که در کتاب لانه فساد شرح داده شده بود به زندان مراجعه کرده بودند هم اکنون در زندان گوهردشت از حق ملاقات با خانواده و تماس تلفنی محروم است نامبرده در اعتراض به وضعیت مذکور بیش از 7 روز است که با اعلام اعتصاب غذا اقدام به دوختن لبان خود نموده است.

 

مسئولین زندان در تدوام اعمال فشار بر این زندانی سیاسی وی را به خطرناکترین نقطه زندان ، سالن 13 اندرزگاه 5 منتقل نموده اند.

این مجموعه با ارائه گزارشی مستند از وقایع رخ داده از 18 ماه اخیر در این مسلخ انسانی توجه سازمان ها و مدافعان حقوق انسانی را نسبت به در خطر بودن جان بابک دادبخش چه به لحاظ شرایط خطرناک و فقدان امنیت جانی و چه به لحاظ تدوام اعتصاب غذای نامبرده در وضعیت نامساعد جسمی وی جلب می نماید .

آنچه در زیر می آید وقایع روی داده در 18 ماه در سالن 13 اندرزگاه 5 که تنها ظرفیت نگهداری 150 زندانی را دارد می باشد.

 

کسانی که در درگیری های 18 ماه گذشته اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر به قتل رسیدند : 

1-       مسعود نقی

2-       سعید محمدی

3-       اصغر فوقانی

4-       حسین ارجمندی

5-       فرهاد درویشی

6-       داوود بقایی

7-       مهران محمدی (مهران محمدی در اثر داشتن چاقویی که خودش مدعی بوده رئیس زندان به وی داده است تا یکی از زندانیان را به قتل برساند به دلیل تحریک زندانیان وی را به قتل رساندند و با زدن 60 ضربه چاقو سرش را از بدنش جدا کردند/50 روز پیش )

8-       مهرداد سبک دست

9-       غلام بزرگ زاده

10-    عباس اسکندری

11-    احمد نوروزی

12-    حاج عبدالرضا

13-    ابراهیم گلشنی

اسامی خودکشی ها در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر : 

1-       محمد تیمسار

2-       سید مرتضی

3-       رضا زندی

4-       سید جواد

5-       شهبازی

6-       فریدون دراز

7-       رضا شاه حسینی

8-       بابک خوانساری

مرگ های مشکوک در اندرزگاه 5 سالن 13 که با نام خودکشی صورت گرفته است :

1-       سیامک بنده لو ( بر اثر تزریق آمپول بی هوشی در بهداری به قتل رسیده است)

2-       علی شریفی ( به دلیل توهین به رئیس زندان و رئیس سابق حفاظت آقای خادم با لباس زیر در انفرادی حلق آویز شده است)

3-       محمد عظیمی ( حلق آویز در انفرادی )

4-       اصغر نصیری ( شیوه قتل وی به شکل حلق آویز بوده است و پس از حلق آویز با خوراندن قرص های روانگردان قتل وی را خودکشی جلوه داده اند)

5-       منصور قزوینی ( حلق آویز در انفرادی )

6-       محمد رنجبر ( حلق آویز در انفرادی )

7-       اصغر کرمی ( حلق آویز در انفرادی)

8-       محمد فلاح ( حلق آویز در انفرادی)

9-       حمید رحیمی ( در حین اعتصاب غذا و برای شکستن اعتصاب شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها فوت کرده است)

10-    سید محمد رسولی ( به بهانه حمل مواد مخدر در زندان به شدت شکنجه شده است و بر اثر شکنجه ها طحال وی پاره شده است وکلیه های او دچار خونریزی شده و فوت کرده است در گزارش زندان عنوان شده است که به دلیل بلعیدن مواد فوت شده است)

11-    مرتضی جعفری ( 45 روز پیش ابتدا خفه شده و سپس حلق آویز شده است )

12-    مهدی نادری ( پس از 11 سال در درگیری بهداری زندان مجروح شده است و در انجا نیز فوت کرده است)

13-    فرهاد ( بر اثر عدم رسیدگی پزشکی فوت کرده است)

اسامی کسانی که در سالن 13 اندرزگاه 5 بر اثر شکنجه ها دچار شکستگی استخوان شده اند :

1-       احد سکوئیان (توسط محمد علی پور و کاظم لنکرانی از ناحیه ساق پا و دست دچار شکستگی شده است )

2-       محمد علی پور ( از ناحیه صورت ، گونه و بینی شکسته شده است و سپس به زندان سنندج منتقل شده است)

3-       شاهین ترکی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

4-       فریدون سمیعی ( از ناحیه پا دچار شکستگی شده است )

5-       احمد الیاسی ( رئیس کنونی زندان که زمانی رئیس حفاظت بوده است به وسیله دسته کلنگ پاهای وی را از ناحیه ساق شکسته است و پس از پیگیری های خانواده الیاسی از سوی مراجع قضایی دیه دریافت شده است )

6-       حمید علی نبی ( در حالی که گلوله به وی اثابت کرده است مدتها در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار گرفته است )

7-       سید ابوالفضل اعتمادی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )

8-       بهمن معصومی ( در بیرون از زندان با رئیس زندان مشکل شخصی داشته اند بدون حکم قضایی به اندرزگاه 5 منتقل شده و با تحریک زندانیان وی را با چاقو مورد ضرب و شتم قرار دادند )

9-       جواد سلطانی ( از ناحیه دست دچار شکستگی شده است )

10-     ناصر رجبی ( از ناحیه دست و پا دچار شکستگی شده است )

11-    همت قنبری ( آقای خادم رئیس سابق حفاظت با میله فلزی دست پای وی را شکسته است و سپس با زدن ضربات باتوم باعث اختلال حواس این زندانی شده است بطوری که در مقابل دستشویی و یا بر روی موزایک های سرد سالن می خوابد )

اسامی کسانی که در اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر فراموش شده اند :  

1-       فیروز شهابی 27 سال زندان

2-       یحیی مجاوری 27 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

3-       صلاح الدین قربانی 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

4-       صلاح دادخواه 23 سال زندان (بیش از 60 سال سن دارد)

5-       غلام جابری 18 سال زندان

6-       زیدان ویسی 20 سال زندان

7-       نادر صادقی 14 سال زندان

8-       فرامرز تورنگ 17 سال زندان

9-       مجید کتانی 14 سال زندان

10-    محمود ترابی 15 سال زندان ( فقط به خاطر 2میلیون بدهی )

11-    بابا ارسلان قربانی 23 سال زندان (بیش از 70 سال سن دارد و ایام زندان خود را بدون ملاقات سپری نموده است)

12-    حمید ابوالحسنی ، 20 سال زندان

13-    سعید علم دار ، 16 سال زندان

14-    رحمت گودرزی ، 7 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )

15-    رضا صدری ، 13 سال زندان

16-    عباس همدانی ، 8 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است ، تکنسین برق)

17-     سید فخرالدین صدر افشار ، 15 سال زندان ( به حالت جنون رسیده است )

18-     مسعود حبیبی ، 10 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

19-     رسول خادمی ، 6 سال زندان ( به خاطر 10 میلیون تومان دیه )

 برخی فجایعی که دراندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر در طول یک سال گذشته رخ داده است :

 1-        حسن ترکی ( به حالت جنون رسیده و آنقدر نماز خوانده است که اکنون خود را پیغمبر می نامد )

2-       علی فتح الهی ( در درگیری تا پای مرگ رفته و شب در خواب مورد اثابت بیش از 30 ضربه چاقو قرار گرفته و از تمام نقاط بدن که مورد جراحت واقع شده است ریه های چپ و راست دچار شکاف شده است و بیش از 7 روز از این صدمات نگذشته است )

3-       بهروز شریعتی ( شاکی پرونده به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه وی را به زندان سپرده است اما مسئولین زندان با اعمال صلیقه شخصی و با جمع آوری مبلغ دیه وی را اعدام کردند )

4-       ابراهیم ایلام لو ( برادرش را که زندانی اعدامی بود در حیات زندان در مقابل چشمان وی اعدام کردند ولی به دلیل پاره شدن طناب زندانی از چوبه دار به زمین افتاده است و سپس به گوش ای از حیات پناه برده ، مسئولین زندان وی را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و وی را مجددا اعدام کردند و این حادثه باعث دیوانگی و جنون ابراهیم ایلام لو شده است )

5-       دو زندانی اعدامی در سال 84 با یک طناب دار در زندان اعدام شد و برخی از زندانیان را نیز به زور به محل اعدام منتقل کردند تا صحنه اعدام را ملاحظه کنند .

6-       جمشید مال میر و فردی به نام اکبری از متولیان اجرای حکم اعدام که از پاهای یک زن اعدامی آویزان شدند تا وی سریعتر و با شدت درد بیشتری اعدام شود.

7-       اعتای ملاقات خصوصی یا شرعی با اعمال صلیقه از سوی متولیان زندان برای افرادی صادر می شود که حاضر هستند با دستور مسئولین زندانی را در زندان به قتل برسانند و یا ضرب و شتم کنند ، شاهدت دروغ به نفع مسئولین زندان بدهند ، جاسوسی سایر زندانیان را برای مسئولین انجام دهند و ....

 توضیح1 : برخی از قتل هایی که در اینگونه بند ها با دستور مقامات زندان انجام میگیرد اکثرا در حیاط زندان بوده است و برای آنکه مدرکی از درگیری وجود نداشته باشد دوربین های مدار بسته زندان را به سمت آسمان هدایت می کنند ، این آمار تنها از اندرزگاه 5 سالن 13 زندان رجایی شهر ( گوهردشت ) کرج می باشد و امار سالن های دیگر و یا بند های دیگر زندان مدنظر قرار نگرفته است ، لازم به ذکر است به غیر از دو مورد تمامی موارد در فاصله زمانی 18 ماه گذشته در این سالن رخ داده است.

 توضیح2: اینجا خدا وجود ندارد

نام این گزارش مستند از جمله قصار معروف علی محمدی معاونت قضائی زندان رجایی شهر  که همواره در بدو ورود زندانیان به این زندان طوطی وار به صورت " از بهشت به جهنم خوش آمدید ، خدای رجایی شهر با خداهای دیگر فرق دارد ، اینجا خدا وجود ندارد " بیان میشود برداشته شده است


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
۵۲ روز گذشت، بی خبری کامل از سعید حبیبی و نادر احسنی

خانواده های تعدادی از دانشجویان بازداشت شده ، امروز برای دومین بار موفق به ملاقات با فرزندان خود شدند.
در حالی که 52 روز از زمان اولین بازداشت های دانشجویان طیف چپ می گذرد، تنها 5 تن از بازداشت شدگان با قرار وثیقه از زندان آزاد شده اند و حدود 35 دانشجو، همچنان در بند 209 زندان اوین نگهداری می شوند.
صدور قرار وثیقه برای 10 تن از بازداشت شدگان در شرایطی صورت گرفت که پیش از آزادی آنان، مأموران وزارت اطلاعات، 10 دانشجوی دیگر را، روز دوشنبه 23 دی ماه، بازداشت و به زندان اوین انتقال دادند.
همچنین با وجود صدور قرار وثیقه برای تعدادی از دانشجویان، خانواده های آنان با اشاره به سنگین بودن وثیقه های صادره، به دادگاه انقلاب اعلام کرده اند که از تودیع چنین قراری ناتوانند.
نسرین عبداللهی، مادر ایلناز جمشیدی که  دخترش هم اکنون 52 روز است در بند 209 زندان اوین نگهداری می شود، می گوید:" صبح دیروز با مراجعه به دادگاه انقلاب، نامه ای را تسلیم دادگاه کردم و در آن اعلام نمودم که توانایی تامین قرار وثیقه 100 میلیون تومانی برای آزادی فرزندم را ندارم و حالا منتظرم تا شاید قرار ها کاهش داده شود."
خانواده نسیم سلطان بیگی، دیگر دانشجوی دختر بازداشتی که به شرط تأمین وثیقه 50 میلیون تومانی از زندان آزاد می شود، نیز تاکنون موفق به تأمین قرار وثیقه برای فرزندشان نشده اند.
امروز در جریان ملاقات های صورت گرفته، خانواده های مهدی گرایلو و مهدی اللهیاری نیز توانستند با فرزندانشان دیدار کنند. این خانواده ها که هفته گذشته با حضور در زندان اوین، اجازه ملاقات با فرزندانشان را پیدا نکردند. امروز پس از 52 روز موفق به دیدار با آنان شدند.
اما این ملاقات ها نیز نتوانسته است، نگرانی  خانواده های دانشجویان را نسبت به شرایط فرزندانشان، کاهش دهد.
مادر کیوان امیری، پس از ملاقات امروز خود با پسرش، نسبت به شرایط نامعلوم او معترض است. او می گوید:" ما ابتدا تلاش کردیم تا بتوانیم فرزندانمان را ببینیم، اما حالا دیگر ملاقات پسرم از پشت شیشه، نمی تواند من را ارضا کند."  دادگاه انقلاب به خانواده این دانشجو، اعلام کرده که پرونده او هنوز به دادگاه ارسال نشده است. به گفته ی خانواده امیری، او هفته گذشته نیز در چند نوبت تحت بازجویی قرار گرفته است.
در همین حال سعید حبیبی، نادر احسنی و سهراب کریمی سه فعال دانشجویی هستند که در طی 50 روز گذشته، حق استفاده از تلفن و ملاقات با خانواده را بدست نیاورده اند.
خواهر نادر احسنی با اعلام نگرانی نسبت به وضعیت نامعلوم برادرش می گوید:" امروز بار دیگر به زندان اوین مراجعه کردیم، آما نام او در لیست ملاقاتی ها نبود، مأموران در برابر اعتراض ما نسبت به بی خبری مطلق از شرایط برادرم، گفتند که وی در برابر بازجو مقاومت کرده است، به همین دلیل حق تماس تلفنی و ملاقات را ندارد!"

بی خبری از وضعیت بازداشت شدگان جدید
با گذشت یک هفته از بازداشت 10 دانشجوی دیگر دانشگاه های تهران، تنها دو تن( بیژن صباغ و سروش دشتستانی) از آنان شب گذشته موفق به تماس با خانواده های خود شدند.
خانواده های این دانشجویان، صبح امروز با مراجعه به زندان اوین، مقادیری پول و لباس به زندان تحویل دادند تا به دست فرزندانشان برسد.
سروش دشتستانی،امین قضائی،بیژن صباغ، آناهیتا حسینی،مرتضی خدمتلو، محمد پورعبدالله ،بیتا صمیمی زاد، بهزاد باقری،سروش ثابت ،مرتضی اصلاحچی، 10 دانشجویی هستند که دو شنبه شب گذشته از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده اند


چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386
ممانعت از نبش قبر و برگزاری مراسم یادبود دانشجوی سنندجی
نوروز: تقاضای نبش قبر مرحوم «ابراهیم لطف‌اللهی» دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور که در بازداشتگاهی در سنندج به طور مشکوکی به قتل رسیده است، هنوز با پاسخ روشنی مواجه نشده است.
«جلال جلالی‌زاده» دبیر شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان کرد و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، با اعلام این خبر به خبرنگار نوروز گفت: روز یکشنبه خانواده مرحوم لطف‌اللهی و وکیل آنها نامه‌ای را به منظور شکایت از به خاک سپردن پنهانی فرزندشان و تقاضای نبش قبر او به دادستانی سنندج داده‌اند. دادستان هم آن نامه را به بازپرسی ارجاع داد، اما بازپرسی از پذیرش آن خودداری کرد.
وی افزود: همچنین قرار بود مجلس یادبودی برای این دانشجو در مسجد ادب سنندج برگزار شود که متاسفانه ازآن ممانعت به عمل آمد.

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
!!!


دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
یک از زندانیان سیاسی در آستانۀ مرگ
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران  : بنابه گزارشات رسیده آقای علی اصغر نیکبخت 64 ساله که از سال 1375 تا فروردین ماه 1386 در زندانهای گلپایگان، بم و اصفهان زندانی بودند  در طی این دوران بارها مورد شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند ایشان در زندان  مبتلا به بیماری سرطان شدند. ولی مامورین وزارت اطلاعات از درمان او  جلوگیری کردند تااینکه بیماری او به حالت حادی تبدیل گردید
آقای علی اضغر نیکبخت در فروردین ماه1386  بخاطر وخیم شدن وضعیت  جسمی ایش که در اثر فشارهای زندان و
بیماری سرطان بود وزارت اطلاعات را ناچار کرد که   به ایشان مرخصی استعلاجی بدهد. او پس از خروج از زندان به بیمارستان مراجعه کرد که  بنا به تشخیص پزشکان معالج  او به مرور می بایست  3   عمل جراحی را  انجام دهد . اولین عمل جراحی را توانستند  انجام دهند  و در حال شیمی درمانی بودند. که در آبان ماه امسال با یورش مامورین وزارت اطلاعات که تحت فرماندهی فردی به نام بد خواهی معاون اداره اطلاعات گلپایگان دستگیر و ابتدا به زندان گلپایگان سپس به زندان اصفهان  انتقال یافت.
آقای نیکبخت در حال حاضر در شرایط جسمی بسیار وخیمی بسر می برد و پزشکان زندان به فرزندش آقای محمد نیکبخت اطلاع داده اند  که به دلیل بالا بودن عفونت در خونشان  حداکثر زمان حیات اوبین 3 الی 6 ماه بیشتر نخواهد بود. او در حال حاضر در بند مشاوره زندان اصفهان  نگهداری می شود و قادر به انجام کارهای شخصی  خود نیست  و تنها با کمک فرزندش آقای محمد نیکبخت و سایر زندانیان کارهای شخصی او  انجام میگیرد.
علیرغم شرایط سخت جسمی ولی مامورین وزارت اطلاعات که تحت عنوان بازرسان وزارت گشور در هفته چند بار او را مورد بازجوئی و فشارهای روانی قرار میدهند.

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
مردم شوشتر دست به تظاهرات زدند و به بانک های این شهر حمله کردند
گزارش ارسال شده برای سلام دمکرات : بنا به گزارش دریافتی حوالی ساعت ٥ بعدازظهر روز جمعه ٢٨ دیماه، حین برگزاری مراسم تاسوعا، یکی از عوامل نیروی انتظامی شهرستان شوشتر به یکی از جوانان این شهر در محل چهار راه امام اهانت کرد و با عکس العمل آن جوان به درگیری با او پرداخت و این خشم مردم را برانگیخت و به تظاهرات مردم علیه حکومت اسلامی تبدیل شد.
اعتراض مردم که با تعقیب و گریزو زد و خورد با ماموران توام گردید، بلافاصله ابعاد وسیعتری بخود گرفت. در طول مسیر خیابان طالقانی منتهی به میدان ١٧ شهریور، جوانان و مردم معترض با شکستن شیشه های شعب مرکزی بانک های تجارت، ملی و صادرات خشم و انزجار خود را به سرکوبگران رژیم نشان دادند. لازم به توضیح است که رژیم از قبل مامورین امنیتی زیادی را میان دستجات سینه زنی و در پیاده روها سازمان داده بود.
عوامل سرکوبگر نیروی انتظامی با توسل به تیراندازی هوائی مردم معترض را متفرق و از گسترش تظاهرات آنان جلوگیری کردند. بنا به همین خبر و در اثناء پراکنده شدن مردم، نیروی انتظامی موفق به دستگیری دو نفر از جوانان شد که از وضعیت آنان اطلاعی در دست نیست.
در نتیجه فضای اعتراضی، رژیم از برگزاری مراسم نماز ظهر عاشورا که مراسمی حکومتی است خودداری کرد. تظاهرات مردم شوشتر، بیانگر گوشه ای از خشم و نفرت عظیمی است که در سراسر کشور و در میان بخش های مختلف مردم علیه حکومت فقر و سرکوب اسلامی تلنبار شده است.
حزب از اعتراضات حق طلبانه جوانان و مردم آزادیخواه شوشتر علیه اقدامات دد منشانه نیروی های سرکوبگر رژیم اسلامی قویا" حمایت میکند و آنان را به پیگیری وضعیت دستگیر شدگان و مبارزه برای آزادی آنها فرا میخوان

دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386


دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
همراه با دکتر علیرضا نوری زاده در یکهفته با خبر

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار!

سه ‌شنبه 8 تا جمعه 11 ژانویه
پیشدرآمد: دوست عزیزم «دکتر رضا حسین بر» برایم فیلمی را فرستاده که مثل هفته گذشته که قطع دست راست و پای چپ پنج جوان بلوچ به دستور جنایتکاری به نام ابراهیم نکونام رئیس دادگستری بلوچستان و شورای قضائی شرق کشور با رعایت اصول کامل شرعی و بهداشتی (دعای جوشن کبیر و ارّه برقی و اِتر) انجام گرفت، حال و روز مرا چنان کرد که اشک و درد رهایم نمی‌کرد، روزهای پایانی این هفته را نیز دردآلوده کرد.

فیلم که ظاهراً با تلفن همراه برداشته شده چند مأمور انتظامی رژیم را نشان می‌دهد که دو جوان بلوچ را در بیابان به دام انداخته‌اند. وضع این دو جوان و نوع لباس و ظاهرشان حداقل آشکار می‌کند آنها چریک و به قول اهل ولایت فقیه راهزن مسلح و قاچاقچی نیستند. اگر هم سوءظنی نسبت به وابستگی‌های آنها وجود داشته باشد، این وظیفه بازجویان دادگستری است که در بازجوئی قانونی از آنها روشن کند چه کسانی هستند و به چه گروهی وابستگی دارند. اما مأموران انسانهائی دست بسته را که روی زمین افتاده‌اند با لگد و مشت و قنداق تفنگ می‌زنند، ناسزاهای رکیک نثارشان می‌کنند و در باب اینکه آنها را به قتل برسانند و یا به زندان منتقل کنند با هم به بحث می‌پردازند. روزی که برای نخستین بار با آقای «عبدالمالک ریگی» رهبر جنبش رهائی ایران (جندالله سابق) گفتگو کردم (و این گفتگو و مصاحبه‌های بعدی من با ایشان هم روی سایت من و هم سایت‌های مبارزان بلوچ و... قابل دسترسی است) ضمن انتقاد شدید از ایشان و عملکردشان به ویژه در ماجرای تاسوکی که به قتل وحشیانه عده‌ای هموطن بیگناه منجر شد، به آقای ریگی گفتم با قتل و کشتار و شکنجه شما به هیچ جا نمی‌رسید و به جز ایجاد نفرت، کار شما هیچ نوع اثر مثبتی چه در بالا بردن روحیه مردم و چه در تضعیف روحیه نظام نخواهد داشت. برعکس، نظام با استفاده از فیلمهائی که از سر بریدن و قتل مردم عادی و مأمورانش در دست دارد، موفق شده شما و وابستگان شما را در صف تروریستهای همدل با القاعده و طالبان و مظهر خشونت و جنایت قرار دهد. دست بالا، شما یاغیانی مسلح خواهید بود که از طریق آدم‌ربائی و قاچاق مواد مخدر می‌کوشید امنیت را در بلوچستان برهم بزنید. البته ریگی پاسخهای خود را داشت، اینکه در تاسوکی او به هیچ روی دخالتی نداشته و هر که شال بلوچی انداخت و تفنگ به دست گرفت جزو یاران او نیست. در مصاحبه دوم ریگی در برابر میلیونها بیننده من در برنامه تلویزیونی‌ام «پنجره‌ای رو به خانه پدری» اعلام کرد از این پس تنها در صورتی که مورد حمله مأموران رژیم قرار گیرد از خود دفاع خواهد کرد و به هیچ روی آغازگر عملیات نظامی نخواهد بود. ریگی همچنین نشان داد طی یکی دو سال اخیر علی‌رغم همه جوانی‌اش هم تجربه و هم دانش سیاسی بسیاری کسب کرده است. حالا دیگر فقط از اوضاع بلوچستان و اهل سنت نمی‌گفت بلکه با تغییر نام سازمانش از رهائی ملت ایران سخن بر زبان می‌آورد. ریگی یکبار دیگر در سومین گفتگو تعهد کرد که دیگر تفنگ به روی سینه هموطنی نگیرد. به تقاضای من و تنی دیگر از مخالفان نظام گروگانهائی را که در اختیار داشت آزاد کرد. در پاسخ او رژیم اولاً مدعی شد گروگانها را با کمک پاکستان آزاد کرده است و بعد هم مأمورانش با حمله به یک مدرسه دخترانه و قتل چند معلم و کارگر بلوچ بیگناه مدعی شدند کمر جنبش ریگی را شکسته‌اند. از آن پس نیز این مأموران رژیم بوده‌اند که وحشیانه با اعدام بلوچها، دست و پا بریدن آنها و در مواردی تعرض به نوامیس مردمانی که انگار نصیبی از مواهب این سرزمین غنی ندارند و زندگی امروزشان با نفت بشکه‌ای صد دلار فرقی با زندگی یک قرن پیش آنها ندارد، بذر کینه و نفرت می‌کارند و هر روز با شدت و حدت بیشتری در باروری و گسترش آن می‌کوشند. بار دیگر وقتی با عبدالمالک ریگی یا دیگر مبارزان و گروههای مسلح بلوچ سخن می‌گویم چگونه از آنها بخواهم با دیدن تصویر فیلمی که حالا در اینترنت هم پخش شده عصبانی نشوند و خشم خود را بر سر مأموران رژیم خالی نکنند.
این هفته «وحید صادقی» نزد من آمده بود. جوانی 28 ساله که یک سال پیش از انقلاب در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده خانواده‌ای که در یک سوی آن سه جوان مجاهد اعدام شده‌اند و یک سوی دیگر چندین شهید در جنگ دارد و تعدادی از اقوام او نیز از پایوران سطح بالای نظام در ارگانهای نظامی و امنیتی هستند. وحید نماد مسلمی از نسل انقلاب است، نسلی که با ایمان عمیق دینی و دلی لبریز از عشق و آزاداندیشی، پس از آنکه فهمید دکانداران دین چگونه با استفاده از باورهای دینی مردم، با چپاول و غارت ثروت ملی، قتل و زندان و سرکوبی آزادیخواهان از جمله روحانیون و دینمداران صادق، حکومت سیاه استبدادی مذهبی خود را در ایران برقرار کرده‌اند سر به عصیان برداشت، یا به بیراهه خشونت افتاد، یا کوشید در چهارچوب امکانات موجود زمینه‌های تحول آرام را فراهم سازد، و یا ناچار به گریز و پناه جستن در غربت شد. وحید از گروه آخر است. با این توضیح که او تا آخرین روز حضورش در وطن می‌کوشید در پناه شخصیت‌هائی چون آیت‌الله منتظری و شماری از اصلاح‌طلبان، حتی با تحمل خطراتی، خانه پدری را ترک نکند اما به نقطه‌ای رسید که دیگر گزیری جز گریز نداشت.

تراژدی وحید
من چهار سال و نیم پیش با وحید آشنا شدم. همان روزهائی که با تنی سوخته از اسید، دست و پای در زنجیر و شانه‌هائی که بر آن نام خاتمی و مصدق و منتظری را با چاقو نقش زده بودند، ویران و خونین در زندان شیراز بود. آزاده‌ای حکایت او باز گفت و بعد به طرقی توانستم با او سخن گویم. و از آن پس همه گاه پیگیر احول او بودم که با همسر و کودک تازه به دنیا آمده‌اش هر روز در گوشه‌ای در گریز از سربازان گمنام و مشهور امنیت‌خانه سیدعلی آقا نایب امام زمان، پنهان بود. چگونه بیرون آمدن او از خانه پدری یک سال پیش نیز حکایتی است که در کتابی در دست تهیه، بازش خواهم گفت. با همه آنچه از او می‌دانستم، وقتی شانه‌ها و سینه و شانه‌های سوخته و زخم‌خورده‌اش را دیدم بر خود لرزیدم که 70 میلیون ایرانی در چنگ چه هیولاهائی گرفتارند. و این علی بن جوادالحسینی خامنه‌ای تا چه حد در برابر پتیاره قدرت، خود و جان و جهان و شرف و رحم و... را واگذار کرده که با وجود آگاهی از عملکرد مأمورانش، نه تنها سر به دیوار نمی‌کوبد و ره به بیابان نمی‌کشد، بلکه از این آدمکشان تقدیر می‌کند، مواجب و امتیازاتشان را بیشتر می‌کند و بعد هم آن طور که در یزد دیدیم با چه راحتی مدعی می‌شود نظام سیاهکارش بهترین حکومت جهان است و ایران در کف باتدبیر او و نوکرانش از نوع تحفه آرادان ابرقدرت منطقه و در همه زمینه‌ها چهار نعل به سوی عظمت و پیشرفت و توسعه می‌تازد. ذهن گرفتار پارانویای سیدی که سه دهه پیش حکایت رنج وارسته‌ای مثل آقای احمدزاده در زندان و ماجرای فرزندانش، او را چنان می‌لرزاند که به هق‌هق می‌افتاد، نه فقط همین آقای احمدزاده در آغاز دوران ولایتش به زندان می‌افتد بلکه اگر او در به خون کشیده شدن یک فرزند داغدار شد، در دوران خلافت همین جناب سید صدها پدر داغدار فرزندانشان می‌شوند و هزاران خانواده نگران روزگار نوردل و دیده‌شان چه آنها که در زندانند و چه آنها که مثل وحید ناچار به گریز از خانه پدری شده‌اند. بگذارید اینجا حکایتی را از روزگار نایب امام زمان در آن سالهائی که زندگی را به سختی گاه در تبعید و زمانی در زندان، سر می‌کرد برایتان بازگو کنم. همان دستگاه ساواکی که همه ما در باب جنایاتش می‌گفتیم و می‌نوشتیم هنگامی که سید در پی آتش‌افروزی‌ های بسیار محکوم به زندانی سنگین شد، به توصیه مرحوم تیمسار بهرامی که رئیس ساواک خراسان بود، به جای زندانی کردن آن جناب با این توضیح که «ایشان بسیار وضع مالی بدی دارد و عیالوار است و وابسته به خانواده محترمی است و پدرش از دعاگویان ذات اقدس ملوکانه است...» سیدعلی آقا را به ایرانشهر تبعید کرد. در این شهر سنی نشین بلوچ، سید خانه‌ای 50 متری اجاره کرد و احباب و اخیار نیز همه جور خشکه و غیرخشکه هوای حضرتش را داشتند. در چند نوبت که به علت دیر رسیدن بسته‌های ارسالی و دیدارهای دوستان، سید حال و روز درستی نداشت و به ویژه درد استخوان و خمیازه‌های مستمر توان از او سلب کرده بود، یک سردفتر بلوچ سنی که در نزدیک منزل ایشان ساکن بود از جان و دل کمر به خدمت و مراقبت از او بسته بود. خود آقای خامنه‌ای بارها با ستایش از این فرد می‌گفت شیعه واقعی این بلوچ سنی است که تا فهمید من سیدم و اولاد پیغمبر، با همه خطرهائی که آمد و رفتش به خانه‌ام داشت هر روز به من سر می‌زد و نیازهای مرا از غذا و نان و ذغال و نفت و میوه گرفته تا عصاره گل کوکنار فراهم می‌کرد. آن سردفتر ده سال پیش پس از مدتها رنج و درد به خاطر زندانی و شکنجه شدن و از دست دادن محضرش درگذشت، دو پسر او فاروق و عبدالقادر که در زمان تبعید آقای خامنه‌ای به ایرانشهر بچه بودند یکی در سال گذشته اعدام شد و دومی از دو سال پیش گم شده است و خیلی‌ها بر این باورند که مأموران نایب امام زمان سرش را زیر آب کرده‌اند.
وحید وقتی برایم گفت هنگامی که بر شانه‌های او اسید می‌ریختند و هر مأموری از راه می‌رسید قربتاً الی‌الله ضربه‌ چاقوئی به او می‌زد و بعد همگی یکصدا می‌گفتند انشاءالله فاطمه زهرا و فرزندش امام خامنه‌ای از کارشان رضایت خواهند داشت چهره فرزندان آقای خامنه‌ای را مجسم می‌کردم که در مقام والاحضرتها و والاگهرها، از برکت سلطنت جابرانه والد معظم ساکن روضه رضوان شده‌اند و نمی‌دانند جلادان امنیت خانه جناب ابوی چگونه بر پیکر جوانی هم سن و سال آنها با قطره‌های اسید نوشته‌اند مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر مصدق! همان مصدقی که وقتی نامش ذکر می‌شد سیدعلی اقا به پا می‌خاست و سر به احترامش فرود می‌آورد.

شنبه 12 تا دوشنبه 14 ژانویه
بوش در حاشیه خلیج فارس
1ـ طی روزهای سفر پرزیدنت جورج بوش به اسرائیل و منطقه خودمختار فلسطین و سپس حاشیه خلیج همیشه فارس، به دقت گزارشهای خبری و مقالات تحلیلی پیرامون این سفر بسیار مهم را در رسانه‌های عربی و غربی و البته خانگی دنبال می‌کردم. نکته‌ای که در این چند روز بیش از هر زمان رویاروی من قرار گرفت، حضور سنگین و مؤثر ایدئولوژی در دو وجه چپ ضدآمریکائی و غربی و اسلامی ناب محمدی در دو نمای شیعه و سنی آن، در رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بود. بوش به منطقه آمد با اهدافی که کم و بیش پیش از سفرش خطوط آن ترسیم شده بود. و من آن را بدون قائل شدن به اهمیت بیشتر و کمتر هر یک به طور پیاپی می‌نویسم:
الف: رویای میلیونها فلسطینی برای داشتن وطنی مستقل، و خاتمه یافتن 60 سال درد و محنت و فلاکت چهار نسل را رنگ واقعیت بخشیدن و نقشه راهها را که در آناپولیس به طرح صلح عربی (طرح ملک عبدالله پادشاه سعودی) پیوند خورد در مسیر به اجرا درآمدن قراردادن.
ب: دیدار از بیت‌اللحم زادگاه مسیح و سپس نقطه عروج او را زیارت کردن. بوش که از چهل سالگی به عنوان یک مسیحی احیا شده، دل به زیارت ارض مقدس سپرده بود در واقع حج اکبر خود را نیز انجام داد.
ج: پس از انتشار گزارش 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه اتمی ایران، این فقط مردم ایران نبودند که از این تغییر لحن و کلام مقامات آمریکائی، حیرت‌زده و دچار نوعی سردرگمی شدند، بلکه همسایگان عرب ایران به ویژه در حاشیه خلیج فارس که تا دیروز از یک سو نگران پیامدهای یک درگیری نظامی جدید در منطقه این بار بین ایالات متحده و جمهوری ولایت فقیه بودند و از سوی دیگر برنامه اتمی ایران در دو وجه علنی (نیروگاه بوشهر و سایه یک چرنوبیل دیگر بر سر مردمی که فاصله خانه‌هاشان تا بوشهر به مراتب کوتاهتر از فاصله بوشهر تا تهران است) و وجه سری آن (تلاش برای ساختن سلاح هسته‌ای) خواب راحت را از چشمانشان ربوده بود با انتشار گزارش نگران شده بودند که مبادا واشنگتن در پی سازش با جمهوری ولایت فقیه باشد و در این میان و در پرتو این سازش آنچه پادشاه اردن هلال شیعی‌اش خوانده بود تحقق پیدا کند. سعودی‌ها و اماراتی‌ها البته بیش از همه نگران بودند. بوش آمده بود تا به آنها اطمینان دهد سازشی در کار نیست بلکه ایالات متحده بر آن است تا حلقه محاصره را گرد رژیم اسلامی ایران تنگ‌تر کند و بدین منظور امیدوار است کشورهای عرب منطقه با سیاستی هماهنگ مجال مانور به جمهوری اسلامی ندهند و فریب لبخندهای احمدی‌نژاد و پیامهای خامنه‌ای را نخورند که اینها نقشه خطرناک و دور و درازی علیه کشورهای منطقه در سر دارند که نخستین مرحله آن را پشت سر گذاشته‌اند. اندکی تامل روی سخنان بوش نخست در اسرائیل و سپس در کویت و بحرین و آنگاه در ابوظبی، روشن می‌کند که سخنان بوش سه گروه مخاطب داشت؛ نخست کشورهای عرب منطقه، دوم مردم ایران و بالاخره اهل ولایت فقیه.
پیام او به عربها را باز گفتم، به مردم ایران نیز پیام ویژه‌ای را که طی چند سال اخیر به مناسبتهای مختلف خطاب به هموطنان ما عنوان کرده این بار با تفصیل بیشتری به آنسوی آبهای خلیج فارس فرستاد «شما ملتی بزرگ با پیشینه‌ای تاریخی و تمدنی ستودنی هستید که در چنگ رژیمی سرکوبگر و اسلام‌زده گرفتار شده‌اید. ما مبارزات شما را برای رها شدن از حکومتی که شایستگی نمایندگی شما را ندارد تقدیر می‌کنیم و از این مبارزات حمایت کرده و می‌کنیم...» پیام بوش به سیدعلی آقا و حکومتش نیز تفاوت زیادی با پیامهای پیشین نداشت تنها این بار رئیس جمهوری آمریکا ضمن دادن اخطار به شریک استراتژیک رژیم یعنی رژیم بشار الاسد در دمشق، اهل ولایت فقیه را بزرگترین خطر برای صلح جهانی و امنیت منطقه خواند و تاکید کرد این رژیم مهمترین حامی تروریسم اسلامی در جهان است.
جبهه اسلام ناب و مارکسیسم ناب و دنباله‌چی‌هایش (از ضد امپریالیستهای فرسوده و بی‌دندان گرفته تا سوسیالیستهائی از نوع آقای جورج گالاوی رفیق شفیق صدام حسین که در مراسم افتتاح ساختمان میلیونی نمایندگی ولی فقیه در لندن سید علی آقا را رهبر بزرگ جهان اسلام خواند و همانطور که مراحم تکریتی خونخوار نصیبش شد از مواهب مداحی رژیم ولایت فقیه نیز برخوردار شد، و البته چپ زدگان جهان عرب از «مُعن بشور» همتای عرب گالاوی تا عبدالباری عطوان سردبیر بلبل‌زبان القدس العربی همراه با حماس و حزب‌الله و جهاد اسلامی و القاعده و توابعش زیر سایه جمهوری ولایت فقیه با چند روزنامه و شبکه تلویزیونی از نوع الجزیره ـ واقع در بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه یعنی قطر ـ و الزورا ـ شبکه تروریستهای عراق ـ العالم و پرس تی.وی، و... از سفر جورج بوش چیزی به جز توطئه، برنامه‌ریزی برای حمله به ایران، در هم شکستن مقاومت فلسطین و به ویژه حماس، زمینه‌سازی برای یک حضور مستمر نظامی در منطقه و غارت اموال کشورهای منطقه، حمایت رژیمهای ارتجاعی و فاسد عرب و در مقابل ضربه زدن به سوریه ـ که لابد رژیمش مثل رژیم جمهوری ولایت فقیه مردمی و دمکرات منش و پاکدامن و صادق است ـ و... حتی در این چند روز این جماعت یک عبارت مثبت درباره نتایج سفر بوش عنوان نکردند. اشاره بوش به اینکه اسرائیل باید سرزمینهای اشغالی را تخلیه کند و به پشت مرزهای 5 ژوئن سال 67 باز گردد، با سی سال تأخیر سرانجام بر زبان رئیس جمهوری آمریکا جاری شد. این عبارت در گوش میلیونها فلسطینی و سیصد میلیون عرب، خوش‌آهنگ‌ترین عبارتی بود که در دومین روز سفر بوش در فضای منطقه طنین‌انداز شد. این جماعت این آهنگ را نشنیدند. در گوش مردم ایران نیز آهنگی خوش نشست، اینکه جنگی رخ نخواهد داد، و خانه پدری با بمبهای آمریکا و اسرائیل به ویرانی کشیده نخواهد شد اما با جدی شدن تحقق آرزوی مردم فلسطین، دکانداران مساله فلسطین در تهران و دمشق، بیش از هر زمان در عزلت قرار خواهند گرفت، فشار بین‌المللی و منطقه‌ای بر رژیم بیشتر می‌شود، و رویای سیدعلی آقا و نوکرانش در زمانی نه چندان دور به کابوسی از آن دست که گریبان رژیمهای سرکوبگر ضدمردمی را در پایان عمرشان می‌گیرد، تبدیل خواهد شد. من به نتایج این سفر خوشبینم. همینکه رئیس جمهوری آمریکا در سفر به کویت ساعتی با زنان این کشور که بر اثر فشارهای خانم دکتر رایس و رئیسش بر دولت این کشور (که از ده سال پیش می‌خواست به زنان حق رای و انتخاب شدن بدهد اما پارلمانی که زیر سلطه اسلامی‌های سلفی و فراکسیونهای مذکر است مانع از تحقق آن می‌شد) سرانجام صاحب حق رای و انتخاب شدن در پارلمان شدند، به گفتگو پرداخت و زنان کویت و بحرین و امارات آنگونه با چهره‌های پر از لبخند و امید از او استقبال کردند، خود بشارتی خوش برای همه زنان منطقه است. فردا عربستان نیز ناچار می‌شود در برابر آخوندهای مرتجعش بایستد و با اشاره به وضع زنان در دیگر کشورهای شورای همکاریهای خلیج فارس، اندک اندک حقوق قانونی زنان را به رسمیت شناسد. این را هم بگویم که رژیم میلیونها دلار خرج کرد تا در بحرین با توجه به شروع عزاداری‌های محرم تظاهرات گسترده‌ای علیه بوش به راه اندازد. دولت بحرین اجازه این تظاهرات را داد، اما تعداد شرکت کننده در آن البته اسباب خجالت نایب امام زمان و نوکرانش شد که از چندصد نفر فزونی نگرفت.

و حالا نوبت فروزنده‌هاست
وزارت خزانه‌داری آمریکا با تأخیر بسیار سرانجام سردار سرتیپ احمد فروزنده از فرماندهان سپاه قدس و عاملان ترور و تخریب و صدور اسلحه به عراق و آموزش تروریستها را در فهرست سیاه حامیان ترور قرار داد. این احمدآقا به اتفاق اخوی محمد وزیر دفاع پیشین و مدیر بنیاد مستضعفان و جانبازان و اخوی سوم سردار مسعود از مسئولان ترورهای خارج از کشور که اخیراً چند نوبت با اسامی متفاوت به اروپا سفر کرده بود از سه مفسدینی هستند که در طول دو دهه اخیر پرونده سیاهی از جنایت و فساد و دزدی دارند. در نوبتی دیگر به تفصیل در باب این سه برادر خواهم نوشت.


یکشنبه 30 دی ماه سال 1386
جهل یا اعتقاد ؟؟؟ (۱)

 

 

 

 


یکشنبه 30 دی ماه سال 1386
جهل یا اعتقاد ؟؟؟ (۲)

شنبه 29 دی ماه سال 1386
نا گفته هائی در مورد بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی

پیک ایران //یک نامه:

به نام خداوند بخشنده و مهربان

بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی که هم اکنون تنها بخش مستضعفان آن باقی مانده و بخش جانبازان آن به بنیاد شهید واگذار شده است از ابتدای انقلاب شکل گرفت . یکی از معاونت های بنیاد سازمان سیاحتی و مراکز تفریحی آن است به ریاست آقای احد محمدی . این متن توسط کسانی تهیه گردیده که سالهای سال خدمت صادقانه در این سازمان نموده اند و شاهد بی عدالتی های  فراوانی بوده اند و حال با داشتن زن و فرزند تعدیل گشته اند و مدت مدیدی است که به دنبال گرفتن حق و حقوق خود دوندگی می کنند افرادی که احکام قطعی برگشت به کارشان توسط وزارت کار و امور اجتماعی و همچنین دیوان عدالت اداری صادر شده و نه حق بازگشت به کار را دارند و نه حق وحقوق واقعی ایشان پرداخت می شود که بتوانند به زندگی خود سرو سامانی بدهند.

حال لازم است مختصر اخباری که از این سازمان در دست است تقدیم حضورتان گردد تا همگان با مسلمانی این مدیران ظاهر فریب بیشتر آشنا شوند هرچند که بعید است که مشکلات عدیده آن درست گردد ولی اطلاع شما عزیزان از وضعیت داخلی سازمان بی نتیجه نخواهد بود.

سازمان سیاحتی و مراکز تفریحی که محلی برای چپاول مدیران بی لیاقتی است که واقعا توانمندی و علم اداره واحدهای آن را ندارند و تنها از روی ارتباطات پست مدیریت را دریافت کرده اند و به فراخور درصد آشنایی مدیران میانی خود را نیز بدین صورت قرار داده اند .حال سوالات ما این است که چرا :

1- افراد کارآموخته و باسابقه که موردی از تخلفات اداری ندارند و صادقانه کار کرده اند تعدیل می گردد که نمونه ها ی بارز آن را می توان اخیرا در هتل آزادی و اوین مشاهده نمود که به بهانه بازسازی کلی از نیروهای با سابقه را تعدیل کرده اند .

2- سوال اینست حال که نیروها را به فراخور دلایل مضحک و مسخره خود تعدیل می کنید پس چرا به تعداد دو برابر از آشنایان و اقوام و بستگان مدیر استخدام می نمائید که در بین این افراد افراد بازنشسته و در واقع از کارافتاده که جز هزینه برای سیستم ندارند بسیار مشاهده می گردد.آیا درست است که افراد بازنشسته که منع قانونی برای بکار گیری آنها وجود دارد دوباره با حقوق های بالا کارکند و صرفا دلیل غیر منطقی شما آقایان این است که اینها را استخدام نکرده ایم بلکه قرارداد ساعتی باایشان بسته ایم آیا این کلاه شرعی برای شما ظاهرفریبان از خدابی خبر درست است . قرارداد ساعتی این افراد از قرار حداقل ساعتی 3000 تومان تا حداکثر ساعتی 13000 الی 15000 تومان است و از نظر عملکرد و میزان استفاده برای سازمان صفر ویا حتی زیر صفر.

3- بستن انواع قراردادها با همین نیروهای جدیدالاستخدام از قرار تمام وقت ، پاره وقت ، و ساعتی که جالب این است که با افراد بازنشسته (از کار افتاده ) قرارداد ساعتی می بندند و فقط این افراد جمعه ها سرکار نمی آیند بلکه تمام هفته سرکار حضور مستمر و مدام دارند.

4- دادن حقوق های بالا و بدون اشل به همین افراد که مشخص نیست طی چه ضابطه ای این پرداخت ها صورت می گیرد در واقع مدیر حق دارد هرچقدر که خودش خواست به این نیروها پرداخت نماید.

5- یک مدیر عامل و مدیر میانی در سازمان سیاحتی و مراکز تفریحی از حداقل 700 الی 800 هزارتومان حقوق او شروع و به 3 الی 5 میلیون ختم می شود البته این رقم که اعلام شد رقم حکمی ایشان است که مزایای مختلفی دیگری همچون عضویت در هیات مدیره واحد خود و دیگر واحدها ، پرداخت کارانه ، پرداخت حق سرویس و پرداخت پاداش های مختلف که حقوق و مزایای مدیران را به طور متوسط بین 2 تا 7 میلیون در ماه می نماید که قابل بررسی است و می توان بررسی نمود .

6- از جمله سایر مزایایی که مدیر شامل حالش می شود  و در سند و کاغذ این مزایا یافت نمی گردد بستن قراردادهای خرید و پیمانکاری های مختلف میلیونی و میلیاری است که خود سود و پول   هنگفتی را برایش به ارمغان می آورد.

7- ضدو و بند با مامور خرید و خریدهای ساختگی با پیش فاکتورهای ساختگی که خود جای بحث بسیار دارد .در اکثر واحدهای تحت پوشش و خود ستاد سازمان مامورین خرید افرادی هستند که با مدیریت رابطه تنگاتنگی دارند و متاسفانه بدلیل عدم نظارت باعث گردیده در زمان خرید از پیش فاکتورهای ساختگی استفاده کنند و اجناس مورد نظر را تا چند برابر قیمت واقعی خود خریداری کنند.

8- استفاده از پول و بودجه واحد برای مسافرت های شخصی که در آن اقوام و بستگان نزدیک مدیر نیز همراه او هستند و هزینه هتل ، هواپیما ، و خورد و خوراک به حساب واحد زده می شود.جالب است بدانید که تمامی واحدهای اقامتی که اسامی آنها در انتهای متن قید خواهد شد مرکزی است برای استفاده این مدیران - آقایان حق دارند در هر زمان از سال که دوست داشتند با بستگان نزدیک ویا غیر بستگان (یعنی آن هتل حق ندارد بپرسد که افراد که همراه شما مدیر هستند چه نسبتی باشما دارند) بیایند یک چند روزی را استفاده کنند بدون پرداخت کمترین هزینه ای از آن مجموعه خارج شوند. ولی آیا کارکنان می توانند؟!؟!؟!؟!؟!؟

9- یک مدیر نمونه در سازمان سیاحتی اگر خدا توفیق داد و سفر خارج از کشور شامل حالش شد که الحمدا... طی چند صباحی که حضور دارد چندین بار این امر نصیبش می شود روزی 80 الی 100 دلار حق ماموریت دریافت می کند این درحالی است که کل هزینه های ایشان شامل بلیط ، هتل ، و خورد و خوراک پرداخت گردیده است . حال باید دید و بررسی کرد که چقدر این ماموریت برای سازمان سودمند بوده است آیا سودی داشته آیا این ماموریت درآمدی چندبار عاید سازمان کرده ؛ که متاسفانه و صد متاسفانه که این چنین نیست .

10- یک مدیر حق دارد هر چقدر و هر طور که خواست در مجموعه خود هزینه نماید اصلا مهم نیست که این هزینه ها بجا و درست بوده یا خیر و آیا در انجام این هزینه ها آینده نگری شده یا نه   در خیلی از موارد هزینه های گزاف و بیهود بسیار شده که بعد از گذشت چند ماه متوجه شده اند که اصلا مورد مصرف نداشته و بدرد نخورده است البته از آنجایی که تمامی این مدیران فهیم و با درک هستند و تصمیمات خود را از آستین غیب بیرون می آورند اصلا به روی مبارک خود نمی آورند که پول به قول خودشان بیت المال را حیف و میل کرده اند .

11-پرسنل ستاد سازمان که تعداد آنها به نسبت پرسنل سایر واحدها بسیار محدود است سه برابر پرسنل واحدها حقوق و مزایا دریافت می کنند آیا این درست است و انصاف است که یک پرسنل حداقل حقوق و مزایا را دریافت کند و الباقی چندین برابر .این مبلغی که بابت حق سرویس به پرسنل ستاد هر سه ماه تعلق می گیرد و از حداقل 500الی 600 هزار تومان شروع و تا حداکثر 2500000الی 3000000 میلیون تومان است برای چیست آیا خون این افراد از سایر کارکنان واحدها رنگین تر است - کارشان سختر است - آیا انصاف است که به اقل کارکنان یک تشکیلات اینقدر رسیدگی شود ولی آندسته اکثریت خیر ؟!؟!؟!؟!

12- یک مدیر در بدو ورود باید یک ماشین تحویل او گردد و حتی المقدور باید ماشین صفر باشد در مقابل کلیه هزینه های ماشین حتی بنزین آن نیز از درآمد و بودجه واحد پرداخت گردد مهم نیست که این مدیر با این اتومبیل مسافرت شخصی رفته یا خیر فقط و فقط مهم این است که تمامی هزینه های ماشین شامل تعمیرات و بنزین و عوارض و ... توسط اداره مربوطه پرداخت گردد.

13- در بدو ورود یک خط موبایل نیز تحویل نامبرده می گردد معمولا چون این مدیران باکلاس هستند خط مدیران قبلی که برخی خطوط خود را تحویل داده اند و برخی خطوط را به یادگار همراه می برند استفاده نمی کند اگر مدیر قبلی خط را نبرده باشد باید خط قبلی واگذار و یک خط جدید (صفر) برای مدیر جدید تهیه گردد اگر هم برده باشد که اشکال ندارد برای این مدیر هم یک خط میخرند تا به یادگار ببرد.

14- نکته جالب این است که در برخی از واحد ها برای مدیر یا مدیران میانی ماشین تهیه شده بخشی از پول ماشین توسط فرد پرداخت شده الباقی پول ماشین توسط واحد مربوطه تحت عنوان وام برای فرد درنظر گرفته گردیده که می بایست به جهت اقساط اتومبیل هر ماه از حقوق نامبرده کسر گردد در این حیث چون این مدیر نمونه از سرویس ایاب و ذهاب سازمان استفاده نمیکرده مبلغی نیز تحت عنوان کمک هزینه عدم استفاده از سرویس ایاب ذهاب پرداخت می شده که بیش از مبلغ اقساط ماهیانه فرد بوده مثلا اگر بابت اقساط ماهی 90 هزارتومان برای ایشان درنظر می گرفته اند به جهت عدم استفاده از سرویس سازمان در ماه 110 تومان نیز به او کمک هزینه عدم استفاده از سرویس ایاب و ذهاب هم پرداخت می گردیده که در واحد نه تنها اقساط از حقوق نامبرده کسر نشده بلکه 20 هزارتومان نیز به حقوق ایشان اضافه می شده درضمن با اینکه این اتومبیل تحویل نامبرده شده و یک وسیله شخصی است چنانچه اسناد بررسی گردد در تنخواه دفتر ایشان هزینه بنزین ، تعمیرات و ... نیز پرداخت می شده است.

15-  بدلیل عدم توانایی مدیران سازمان سیاحتی اکثر واحدهای آن در حال زیان دادن است و نکته جالبی که در این میان مشاهد می شود این است که مدیران آن مرتبا در حال جابجایی هستند مثلا مدیری که قبلا مدیرعامل هتل کوثر اصفهان بوده تا کنون چندین بار جابجا شده مثلا رفته بوعلی همدان بعد رفته است هتل گچسر بعد رفته هتل رامسر بعد رفته انقلاب خزر بعد رفته هتل انقلاب تهران این چرخش بیهوده که سودی هم ندارد در مورد تمامی این مدیران بی لیاقت مرتبا ادامه دارد.یکی نیست به این آقایان بگوید ای آقایان بافهم کارمند هتل گچسر که تنها منبع درآمد او همان هتل است و محل زندگی او نیز نزدیک هتل است و در آن منطقه اداره و جایی نیست که بخواهد در آن کارکند پس می بایست با جان و دل کارکند که آن هتل همواره برقرار باشد و این کار را با صمیمت انجام می دهد چون وابستگی اقتصادی شدید به آن دارد حال که این هتل از زمانی که زیر مجموعه سازمان سیاحتی شده زیان ده گردیده آیا مقصر کارمند است که او را تعدیل کنید و قبل از تعدیل کلی تحقیر نمائید . آیا به فکر شما مدیران تحصیل کرده نمی رسد که کرم از خود درخت است به خاک و آب ربطی ندارد .

16- بردن نیروهای خدماتی در بخش پیمانکاری تحت عنوان شرکتهای متفرقه که این نیروها سالهای سال خدمت صادقانه کرده اند از جدیدترین برنامه های ایشان است که در واقع با ضدو بند با پیمانکارو تقسیم بخشی از درآمدی که به حساب نیروی خدماتی می زنند و به او نمی دهند و به جای آن بین خود و پیمانکار تقسیم می کنند دیگر مواردی است که به چشم می خورد.نیروهایی که سالهای سال با صداقت و تلاشی مضاعف کارکرده اند حال باید در بخش پیمانکاری قرار گیرند و بخشی از درآمد آنها که در احکام صوری قید گردیده بین پیمانکار و مدیر عال تقسیم گردد آیا این از مسلمانی است آیا این از انصاف است .

17- یک از موارد که مشخص و مشهود است هزینه های گزاف و بیهود جهت ساخت و ساز است باید به عرض برسانیم که هتل اوین و آزادی در سال 1376 بازسازی گردید که در این میان هتل اوین حدود 75 درصد بازسازی شد و هر یک از این دو هتل هزینه های میلیاری صرف بازسازی آن گردید حال همین دو هتل مجددا در حال بازسازی است هتل اوین که از سال 84 شروع به بازسازی 100% شده و هتل آزادی از تابستان 86 آیا کسی است که بپرسد آن هزینه اولیه برای چه بود و این هزینه برای چه ؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟! در طی این سالهای هتلهای دیگری نیز در شهرستان ها بازسازی شده است نه یک بار بلکه چند بار حال آیا کسی پرسیده که یک هتل ظرف مدت 5 سال چطور باید دوبار هزینه های بازسازی بسیار بالا داشته باشد وقتی این هتل پیک ورود مسافر آن 10 الی 20% است و نیمی از سال تنها 2 الی 3 چراغ اتاق های آن در شب روشن می باشد چرا باید پس از گذشت 5 سال میلیاردی بازسازی شود آنهم در مناطقی که مسافر پذیر نیستند.

18- بدلیل مدیریت قوی توانمند این مدیران نمونه تعداد زیادی از واحدهای آن بسته شده و تعداد زیادی نیز در حال بسته شدن است البته تماما پرسنل در آن مقصر هستند باید مجازات شوند چون اگر کار خوب پیش برد برمی گردد به لیاقت و کفایت مدیر که جای پاداش و تقدیر میلیونی است و اگر تصمیمات آبدوغ خیاری ایشان به بار نشست و کشتی شکسته شده و به گل نشست که مقصر پرسنل هستند مثلا بسته شدن آژانسهای  پرقدرت ایران توریست ، آزادی ، سیرو سفر ، شرکت کلپورگان وهتلهایی مثل آزادی بم - آزادی شهرکرد - آزادی یاسوج - گچسر- بوعلی همدان که عملا هیچ سودهی ندارند و صرفا باز هستند تا یک منجی با فهم پیدا شود تا آنها را درست هدایت کند.

19- تقاضا می شود از افراد مسلمان و متدین که بررسی نمایند هزینه هایی که در واحدها انجام شده چقدر به صلاح بوده و چقدر از روی تصمیم گیری شکمی صورت پذیرفته البته تعداد آن بی شمار است جابجایی های مختلف هم اینکه سازمان سیاحتی از منطقه اوین به ولنجک رفته است چه هزینه های گزافی فقط صرف دکوراسیون اتاق های این مدیران با رقم های میلیونی شده است . مثلا هزینه گچبری و دکوراسیون و سرامیک اتاق یک مدیر و دفتر او نزدیک 50 میلیون تومان در دهه 70 بوده که در زمان بازسازی با کلنگ و بیل کلا به تلی از خاک تبدیل شده و چه میزان اقلام سرمایه ای تهیه شده که هم اکنون مشخص نیست کجاست و خیلی از آنها به زباله تبدیل شده است . ؟!؟!؟!؟!؟!

20-هر مدیری که متاسفانه سرکار آمده اولین کاری که کرده افراد و نزدیکان خود را به سرکار آورده و حقوق های آنچنانی به ایشان داده جالب این است که همین آشنایان دارای چندین پست و سمت شده اند به طوری که اگر حکم این فرد را ببینید فقط 7 الی 8 برگ ابلاغ های مختلف دارد که بابت هر یک مبلغی را دریافت می دارد یکی از همین آشنایان برای 3 سال حضور خود 56 میلیون حقوق و مزایا دریافت داشته است و جالب اینکه تسویه حساب هم نکرده و شما را به خیرو  ما را به سلامت رفته است در همه واحدها از این موارد بسیار و در داخل ستاد بیشتر است.

21- اگر یک ظرفشوی هتل بخواهد تسویه حساب نماید به دلایل مختلف مثلا تعدیل ، استعفا و یا اخراج و یا پایان سنوات کاری باید برگه تسویه حساب امضاء کند و از هر واحد امضاء بگیرد که خدای نکرده ملاقه آشپزخانه را در کون خود نکرده باشد ولی یک مدیر که اعتبارات میلیونی تا میلیاری در اختیار دارد دریغ از یک امضاء اصلا کسی حق ندارد به مدیر بگوید امضاء کن مدیر مگر وقت کثیفش را از سر راه پیدا کرده که وقت خود را برای امضاء بگذارد مدیر باید به ضدو بند و درآمد زایی بپردازد اگر هم در بعضی موارد دیده شده که از مدیر یک برگه تسویه حسابی موجود است مطمئن باشید این برگه به درب منزل نامبرده برده شده تا در آنجا ایشان تنها یک امضاء بنماید و برگه اصلی از قبل امضاء شده بود چون مدیران این تشکیلات بخاطر نشستن پشت میز و خستگی بیش از حد همگی بواسیر گرفته اند و نمی توانند راه بروند چه برسد بخواهند امضاء بگیرند.

22- ای امام حق ای امام علی (ع) دیدن سریال تو که درواقع زنده کردن خاطرات توست هرچند اندک ، چقدر گرانبهاست افرادی که خود را شیعه و پیرو طریقت تو می دانند و در عاشورای فرزندت علی الظاهر برای فریب خلق خدا سینه چاک می دهند اگر یک روز ناهار جوجه نخورند کم مانده است بمیرند. حداقل تنخواه دفتر مدیران نمونه سازمان ماهی 400 الی 900 هزارتومان است که صرف پذیرایی از مدیر و میهمان گرانقدرش می شود غذاهای روز برگ ، جوجه ، کوبیده اعلاء ، میوه های فصل ، شیرینی و شکلات و ...  آیا این عدالت است در مقابل کارمندانی با چند سر عائله بدون هیچ مزایایی حتی اضافه کار و مستاجر ، آیا خدا را خوش می آید که تو ای مدیر ناهار جوجه کوفت کنی و آن کارمند با فرزندان کوچکش نان و پنیر و بخش عمده مبلغ دریافتی خود را بدون هیچ مزایایی به صاحبخانه بدهد.

23-حراست که در واقع نگهبان دزدی مدیران است با دادن یک سکه و چند ساعت اضافه کار دهان مدیر آن بسته می شود و یک چیز فرمالیه و سرکاری است . چقدر موارد تخلف مدیران که پرونده ها و مستندات آن در حراست موجود است و مسکوت مانده تا صلاح سازمان حفظ شود البته بخش عمده آن پرونده ها از داخل حراست سازمان بدست ما رسیده که با مستندات آن در آینده ای نزدیک پخش خواهد شد.

24- یک مدیر بابت جلسات هیات مدیره که مثلا ماهی یکبار تشکیل می شود پاداش های کلان می گیرد اگر محض رضای خدا یک مسلمان پیدا شود و تصمیمات متاخد در یک مــن از این صورتجلسات را بخواهد عرضه کند و بفروشد یک ماست بز با آن نمی دهند. معمولا جلسات برای ساعت ظهر تنظیم می گردد ضمن خرید میوه های مرغوب فصل برای ظهر و سفارش ناهار که معمولا جوجه و یک برگ اضافه است جلسه شروع می گردد وقتی غذا خورده شد و میوه پشت بند آن نیز خورده شد تازه بحث شروع می گردد باید گفت جلسات مهم هیات مدیره از یک و نیم ساعت تا نهایت دوساعت است که یک ساعت آن به صرف ناهار و میوه و نیم ساعت آن به هضم و دفع ناهار و میوه اختصاص دارد که با ختم باد معده جلسه نیز به اتمام می رسد در یکی از این جلسات به مدت 20 دقیقه در خصوص آفات نبات و گیاهان همچون لوبیا و باقالی بحث مهمی صورت پذیرفته بود که شاهدان از این بحث زیبا شگفت زده و بهت زده شده بودند .

25- یکی از مسائلی که سالهای سال مشهود است و قابل بررسی است این است که حسابرسی که از واحدها همه ساله صورت می گیرد و بابت این حسابرسی پول هنگفتی به سازمان حسابرسی داده می شود در واقع بررسی جمع و تفریق حسابها است که چقدر موجودی بوده ؛ چقدر هزینه شده و چقدر باقی مانده است و این یک حسابرسی فوق العاده ضعیف و بی اعتبار میباشد زیرا واقعا بررسی نمی شود که چرا فلان چیز خریداری شده و حال که خریداری شده کجاست و فلان هزینه ناهار یا پذیرایی بی دلیل برای چه انجام شده در واقع جمع و تفریق اعداد است و متاسفانه بی ثمر تنها و تنها اینکه اسناد منظم و مشخص کنار هم باشند فاکتورها و پیش فاکتورها وجود داشته باشد اگر پرداختی صورت گرفته هرچند میلیونی تنها مکاتبات و سیر نامه نگاری آن انجام شده باشد.

26- متاسفانه در این سیستم مدیران چند پستی و چند شغلی هستند و گاها برای هر قسمت که مدیریت آن را بر عهده دارند یک یا دو و یا سه روز بیشتر در طول هفته مراجعه نمی کنند مبلغی حقوقی که در بالا به آن اشاره شد در مورد حداقل و حداکثر دریافتی یک مدیر تنها مربوط به یک شغل او می باشد اگر چند شغله باشد که تعداد آنها بی شمار است دو تا سه برابر مبلغ اشاره شده حقوق دریافت می کنند بعضی این مدیران مدیران نمونه تلفنی هستند که واحد زیر مجموعه خود را تلفنا اداره می کنند و سر ماه یک پول هنگفتی را بابت مدیریت فوق العاده خود دریافت میدارند.

البته بحث فوق شامل صرفاً مدیر عامل نمی شود مدیران و معاونین عالی رتبه ایشان نیز شامل معاونت ها ، مدیران اداری و مالی ،  نیز می گردد چون همه آنها کله شان در یک آخور است.

27- حسنی که حراست سازمان دارد این است که به هیچ موردی که مربوط به مدیر بشود کاری ندارد ولی اگر کارمند تخلفی بکند چوب در ماتحتش می کنند اگر مدیر خدای نکرده رابطه پنهانی با کسی داشت مهم نیست و اشکال ندارد حتما واجب بوده و به صلاح تشکیلات بوده که این عمل را انجام داده اگر به صلاح تشکیلات نبود که خودش را خسته نمی کرد همچون جناب آقای احد محمدی ریاست محترم سازمان سیاحتی که تاکنون خودش را برای فرزانه فرشادی خسته کرده است . این خانم قبلا دفتر دار بود ولی از زمانی که این رابطه تنگاتنگ شد سفرهای خارج از کشور - انجام امور روابط بین الملل - ادامه تحصیل و ... (خدایا جز شکر چه توان گفت که تو بزرگی و توانا.) از این مسائل بسیار است مثلا در مورد رابطه آقای عباس شیریان با حقوقی 5میلیونی با شراره امامی که قبلا دفتر دار ایشان بوده حرف وحدیث بسیار است ولی موثقترین آن همین مورد احد محمدی با فرزانه فرشادی است .

28-آقایان بسته شدن یک تشکیلات و عدم کارآیی آن بخدا از کارمندان نیست از بی کفایتی مدیر است والله قسم اگر مدیر مدیر قابل و لایقی باشد باعث سوددهی و پیشرفت می شود اگر مدیر صرفا به فکر منافع ، خوشگذرانی ، حیف و میل ، هوسرانی ،چرا پس از اتمام دوره مدیریت یک مدیر از او بدلیل کم کاری و عدم توانایی در رسیدن به اهداف و سوددهی بازخواست بعمل نمی آید مگر نباید پاسخگو باشد اگر قرار باشد که یک مدیر با سلام و صلوات بیاید و چند سالی را به سر کند و با سلام و صلوات برود و سیستم رو به ورشکستگی گذارد که نشد کار .

29- آیا این بی عدالتی نیست که یک مدیر دستش باز باشد به هر کس هر چقدر خواست حقوق بدهد اضافه کار بدهد هر چند که آن فرد کارآیی و توانایی لازم را ندارد و از بین آشنایان مدیر نیز باشد  و عده ای نیز بی جهت تعدیل شوند یا به بهانه چارت و تغیرات تشکیلات سازمانی و یا تعدیل مستقیم و برخورد دور از شان و یا آنقدر فرد را تحت فشار و تحقیر می گذارند که خود فرد بگذارد و برود در تشکیلاتی که نه صداقت نه سابقه نه توانایی نه ابتکار نه درستی نه راستی هیچ کدام ملاک رشد و پیشرفت نیست .

30- تفاوت دریافت ها در سازمان برای چیست آیا این عدالت است ؟ که یک مدیر حداقل 4 الی 5 برابر یک کارمند حقوق بگیرد و کارآیی یک آبدارچی را نداشته باشد .

31- چرا به سازمان و پرسنل ستاد حق سرویس تعلق می گیرد ولی به کارکنان سایر واحدها تعلق نمی گیرد مگر این کارکنان کار خاصی انجام می دهند که سایرین نمی توانند انجام دهند. البته این مورد در بالا نیز اشاره شد و بدین جهت بود که ما کارکنان هتلها که منبع درآمد سازمان بودیم کمترین حق سرویس را دریافت می کردیم ولی ستاد سازمان تا چند برابر و خیلی از واحدها نیز اصلا به ایشان حق سرویس تعلق نمی گرفت آیا این عدالت و انصاف است آیا صداقت است آیا این درستی و راستی است.

32- تعدیل پرسنل سازمان و جابجایی ایشان در داخل واحدها همچنین تعدیل نیروهای هتل اوین و آزادی و تعدادی از پرسنل هتل انقلاب تهران و کوثر اصفهان و... که سالهای سال در خدمت سازمان سیاحتی بوده اند  و همچنین تعدیل نیروهای جانباز که به قول خود آقایان از الگوی انقلابی ما هستند و باید به این جانبازان احترام گذاشت که البته شاهد و ناظر بوده و هستیم که احترام به ایشان گذاشته و تعدادی را وابستگی خاصی ندارند تعدیل نموده اند و آنها را با احترام اسیر وزارت کار و دیوان عدالت اداری کرده اند.

33- به چه دلیل و تحت چه عنوان مدیران پاداش های میلیونی و وام های بلاعوض تعلق می گیرد آیا این بدور از انصاف نیست که کارمند پول نداشته باشد گاز (یخچال ) بخرد و شما به مدیران خود میلیونی پاداش و وام بلاعوض بدهید هر چند که کارکنان با حقوق های اندک مایحتاج داخل یخچال را هم نمی توانند تهیه کنند چه برسد خود یخچال . تمامی این مدیران در بدو ورود خیلی ها حتی خانه درست و حسابی ندارند و در جنوب شهر بسر می برند ولی وقتی وارد تشکیلات شدند و آویزان گردیدند چند سال بعد در بهترین نقطه تهران خانه ؛ ماشین صفر ؛ و خدمتان عرض کنیم که شرکت و یک تشکیلات خصوصی برای خود براه انداخته و مشغول کلاهبرداری هستند حال آیا کسی هست که بپرسد از کجا آورده ای و چطوری ؟!؟!؟!؟!؟!؟

34- ایجاد تعاونی های رفاه برای کارکنان و سپس هماهنگ شدن با مدیر تعاونی و استفاده نامشروع از امکانات تعاونی باید به عرض برسانیم که نمونه بارز آن تعاونی سازمان سیاحتی و مراکز تفریحی است مسئول تعاونی کل حق عضویتها و سود سرشار تعاونی را به جیب مبارک زد و رفت البته همین اتفاق در هتل آزادی - هتل اوین - هتل کوثر نیز به کرار اتفاق افتاده است باید به عرض برسانیم که مسئول تعاونی سازمان با دادن لوازمات لوکس مجانی همچون فریزر و تلویزیون در واقع مدیران سازمان را خرید وقتی ایشان برای همسر یکی از این مدیران اتومبیل با وام بانکی تهیه می کند و همان فرد دستور عدم پی گیری موارد تخلف ایشان را می دهد نباید انتظار داشت که این بار درست به سر منزل مقصود برسد.

35- نکته قابل توجه این است که یک مدیر در هنگام تسویه حساب هیچگاه وارد تشکیلات نمی شود و از او بازخواست نمی شود که تا کنون چه کار کرده ای آیا بودجه را حیف و میل نکرده ای اگر ضرر و زیانی به سازمان و تشکیلات وارد کرده ای باید بازخواست شود نه از این خبرها نیست تازه با حقوق یامفتی که به او می دهند او را به سالی 3 الی 4 و یا گاها 5 ماه بازخرید میکنند حال در مورد کارمند بیچاره بخش نامه بنیاد که 10 سال اول سالی 3 ماه - 10 سال دوم سالی 2 ماه و 10 سال سوم سالی 1 ماه است در خیلی از مراکز به اجرا در نمی آید و کارمندی را که پا بر روی گلویش گذاشته اند تا اخراج شود و راضی است که طبق بخشنامه بنیاد حق و حقوقش را بدهند آنقدر سر میدوانند تا به سالی یک ماه و یک ماه و نیم ختم شود آیا این مسلمانی است اگر شما که ادعای مسلمانی دارید و اینچنین عمل می کنید پس کافر جماعت چه کار باید بکنند.

بسم الله الرحمن الرحیم    

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ (1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (6   

خدایا توشاهد باش که این متن با فرمایشات تو شروع و با فرمایشات تو به اتمام رسید لعن و نفرین تو بر کافران نه تنها پت برستان بلکه آنهایی که علی الظاهر به تو ایمان دارند لیکن در پشت پرده رحم به هیچ انسانی نمی کنند . خدایا درآمد ایشان را خرج دوا و دکتر زن و فرزندانشان قرار ده خدایا این ظاهر فریبان را گرفتار بلا و درد کن خدایا چهره کثیف این مردم فریبان را به مردم نشان ده .

بارخدایا ما پرسنل صادق سازمان سیاحتی (هتلها - واحدها - آژانس ها )  ناخواسته تعدیل شده و خرج زن و فرزندانمان از ما گرفته شد ولی امید آن داریم که تو پشتیبان مظلومین و مستضعفین واقعی هستی و امید آن داریم که با یاری تو آفتاب عدالت بر زمین ظهور خواهد کرد مرگ بر کافران که خون ما را مکیدند مرگ بر کافران که خون ما را مکیدند.

القاب وواحدهای سازمان سیاحتی : البته واحدهایی  که در حال کار هستند و بد کار نمی کنند القابی در نظر گرفته نشده و امید پیشرفت آنها را داریم

1- ستاد سازمان                        بخش مفتخوران بی دغدغه

2- هتل آزادی تهران                   محلی جدید برای اختلاس میلیاری

3- هتل استقلال تهران                              مهمانپذیری با 6 ستاره (نوع و سرویس داخل این هتل بیشتر شبیه مهمانپذیرهای ناصرخسرو است)

(البته به جهت تک بودن در تهران از نظر موقعیت و ساخت میزان درآمد آن بالاست ولی مدیریت صفر )

4- هتل آزادی چالوس              هتل ایده آلی که حال با مدیریت دانشگر رو به زوال و نابودی است.

5- هتل اوین                                           هتل تجاوز متاسفانه . و بیچاره پرسنل آن که شاهد انواع این تجاوزات بودند و هستند و حراست نیز به این امر کاملا واقف  است ولی یک شیرناپاک خورده ای که در آنجا سمت دارد همچنان می تازد و تمامی پرسنل سازمان حتی شهرستان ها به روابط نامشروع او آگاهی دارند. 

6- هتل آزادی رامسر                                 --------

7- هتل آزادی یاسوج                 100% ضرر 200% سود برای مدیر عامل

8- هتل آزادی همدان                                 در آمد غار علی الصدر از این هتل بیشتر است

9- هتل آزدی شهرکرد                                100% ضرر 200% سود برای مدیر عامل

10- هتل کوثر تهران                   سرویس و اداره آن فوق العاده بد و نامطلوب

11- هتل انقلاب تهران                 این هتل نیز متاسفانه با مدیریت همدست بخشی در حال از دست  رفتن است.

12- هتل آزادی آبادان                 بی درآمد و در واقع دکان شماسی زاه عطار

13- هتل پارسیان شیراز         -----

14- هتل آزادی بم                     همچون خفتگان زلزله بی رمق خفته است.

15- هتل آزادی اصفهان         ------

16- هتل بوعلی همدان         در حال ضرر متاسفانه

17- هتل صفائیه یزد                   بیشتر شبیه کاروان سرا است تا هتل

18- متل توریست توس مشهد  همچون کوه سنگی مثل سنگ کسی رقبت نمی کند برود داخل آن

19- هتل آزادی گچسر                               کارمندانی اسیر در دست مدیران دزد بین جاده که البته در آمد آن بسیار بسیار پائین آمده است.

20- هتل آزادی یزد                     با مدیریت غلط فعلی در حال زوال است هیچ کس در این هتل در سر جای اصلی خود قرار ندارد

21- تله کابین توچال                   محل مدیران بندباز دزد

22- باشگاه ایرانیان دبی             محلی برای عیش و نوش تمامی مدیران که به همراه خانواده یا بی خانواده مجانا صفا کنند.

23- شرکت آموزش                     مستراح سازمان به قول پر سنل ستاد ( در واقع مدیران دارای یبوست در آنجا آموزش تر زدن می بینند این امر شامل هم مدیران  عامل آن شرکت و همچنین شامل مدیرانی  است که از سازمان وارد آن شده و آموزش می بینند)

24-شرکت پیشرو سیاحت       کلیه خریدهای عمده هتلها در این قسمت صورت می گیرد واقعا نان مدیرش در روغن است. خریدهای میلیونی تا میلیاری که واقعازیاد است .

25- مجتمع ورزشی شهید چمران ( بولینگ سابق) - مدیران شرطی زن و تیغی باز

26- پارک ارم                                             محل عمده ای برای تخلفات پیمانکاری از ریز تا درشت میلیاری

27- باغ وحش تهران                   بیچاره حیوانات که اسیر دست باغ وحش هستند منتظرند فعال گوزن بمیرد تا سریع کله آن را با شاخ به چند برابر قیمت بفروشند  چه حیواناتی که خریداری علی الظاهر شده اند ولی اصلا وارد باغ وحش نشده اند و پس مدتی برای حیوان نیامده مراسم تدفین گرفته و پول آن را به جیب زدند


شنبه 29 دی ماه سال 1386
محل دفن دانشجوی سنندجی به طرز عجیبی بتون کاری شده است

اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد

سوران حسینی دبیر اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کرد: ابراهیم لطف الهی دانشجوی ترم ۵ رشته ی حقوق دانشگاه پیام نور سنندج که در تاریخ 16/10/86 هنگام خروج از جلسه ی امتحان توسط نیرو های اطلاعات بازداشت شده بود، چهارشنبه شب به طرز مشکوکی کشته شده است.بنابه گفته ی خانواده ابراهیم ، اداره ی اطلاعات حتی اجازه ی دیدن جنازه ی وی را به خانواده ی ایشان نداده و تنها محل دفن ابراهیم لطف الهی را به خانواده ی ایشان نشان داده اند. گفتنی است که نامبرده فقط 27 سال سن داشته و حتی محل دفن وی به طرز عجیبی بتون کاری شده است .
گفتگو با صالح نیکبخت وکیل دادگستری در رابطه با مرگ مشکوک ابرهیم لطف الهی دانشجوی دانشگاه پیام نور سنندج
آقای نیکبخت در آغاز در این رابطه گفت: بنده بعد از وقوع این حادثه از طرق مختلف و از طرف مردم از این قضیه مطلع شدم و متاسفانه این امر صحت دارد و خانواده ی نامبرده در حال عزاداری می باشند. وی در ادامه افزود این مسئله بسیار تاسف آور است اگر مرگ وی حتی یک مرگ طبیعی باشد بابستی بلافاصله به پزشک قانونی سنندج منتقل و پس از صدور گواهی فوت از طرف پزشکان معتبر جسد وی برای انجام مراسم کفن و دفن اسلامی و برگزاری نماز میت تحویل خانواده ی بدوی دهند . حال اینکه متوفی بدونه اطلاع خانواده به بهشت محمدی سنندج منتقل و پس از خاکسپاری خانواده او را مطلع و به آنان بگویند : این قبر پسر شماست با هیچ یک از موازین قانونی منطبق نمی باشد زیرا برفرض اینکه نامبرده حتی مرتبط با گروه های مسلح کرد باشد باید از طرق قانونی مورد تعقیب ‏تحقیق و محاکمه قرار گیرد و پس از آنکه حکم قطعی و حتی اعدام در مورد او صادر شود مراتب طبق مقرارت قانونی صورت گیرد و تازه آنگاه هم جسد وی به خاواده تحویل داده می شود و در این رابطه باید پیشاپیش مرجع قضایی باید خود بدونه آنکه مماشاتی با هیچ شخصش و مقامی بنماید این موضوع را تعقیب نموده و عاملان اصلی این کار را به مجازات برسانند .
وی در ادامه گفت: اگر این حادثه مرگ طبیعی هم می بود در پیش گرفتن این روال غیر قانونی است و آن هم قابل تعقیب می باشد .وی در پایان افزود در این رایطه باید خانواده متوفی اعلام جرم کنند در آن صورت من حاضرم وکالت این خانواده را که از قشرهای مستضعف و حاشیه نشین سنندج می باشد به عهده بگیرم .
اطلاعیه مطبوعاتی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
مرگ مشکوک یک دانشجو در بازداشتگاه سنندج
یک دانشجوی سنندجی به نام" ابراهیم لطف اللهی" در بازداشتگاه سنندج به طرز مشکوکی جان سپرد.این دانشجو در 16 دی ماه امسال و پس از خروج از دانشگاه توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه ی بازداشتگاه شد.چند روز پس از بازداشت،خانواده اس موفق به ملاقات فرزندشان می شوند و به گفته ی برادر این دانشجو "ابراهیم در زندان وضع روحی خیلی خوبی داشت".اما 9 روز پس از دستگیری وی در 25 دی ماه ،نیروهای امنیتی با منزل این دانشجو تماس می گیرند و به آنها خبر می دهند که جنازه ی پسرتان در قبرستان سنندج دفن شده است.نیروهای امنیتی،دلیل مرگ ابراهیم لطف اللهی را "خودکشی" در سلول عنوان کرده اند.اسماعیل لطف اللهی برادر ابراهیم،به سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان می گوید" ما فکر نمی کنیم که برادرم خودکشی کرده باشد چرا که از لحاظ روحی وضع خوبی داشت،ما خواستار بیرون کشیدن جنازه از قبر هستیم و می خواهیم تا روی جسد برادرم کالبد شکافی انجام گیرد". ابراهیم لطف اللهی دانشجوی ترم 7 رشته ی حقوق در دانشگاه پیام نور سنندج بود.
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
جمعه 28 دی 1386


جمعه 28 دی ماه سال 1386
دانشجوی بازداشت شده‌ زیرشکنجه جان سپرد
وبلاگ زرێبار پرێس : شب گذشته ابراهیم لطف اللهی، دانشجوی دانشگاه پیام نور سنندج زیر شکنجه بازجویان اداره اطلاعات سنندج کشته شد. نامبرده به‌دستور شعبه سوم بازپرسی سنندج، بعد ازخروج از جلسه امتحان در روز یکشنبه 16 دی ماه 1386 باداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود. خانواده وی روز چهارشنبه گذشته موفق به دیدار با وی شدند. اما از آن تاریخ به بعد علیرغم پیگیری ها و مراجعات مکرر خانواده او به نهادهای ذیربط از مکان نگهداری و دلیل بازداشت وی هیچ اطلاعی به خانواده اش داده نشده است.
طبق گزارشات رسیده مسئول بازجویی وی دراداره اطلاعات سنندج، شخصی‌است‌به نام "مهدی مولاولی" بانام مستعار"هاتفی". مولاولی جانشین رئیس‌اطلاعات سنندج ومسئول گزینش وزارت اطلاعات دراستان کردستان می باشد.
صبح امروز با انتشار خبر کشته سدن این دانشجو در شهر سنندج و دانشگاه پیام نور، فضا به شدت متشنج اعلام شد و ماموران لباس شخصی در نقاط مختلف شهر سنندج به طرز گسترده ای پراکنده شدند

جمعه 28 دی ماه سال 1386
زنی به خاطر درگیری با گشت ارشاد راهی آی سی یو شد
کانون زنان ایرانی  : ظهر دیروز در چهارراه زهره تقاطع خیابان مفتح و مطهری ماموران گشت ارشاد این زن را به دلیل بد حجابی به اجبار سوار اتومبیل های گشت ویژه ارشاد کردند. بعد از مدت کوتاهی این زن در خودروی گشت ارشاد دچار تشنج شدیدی شد و به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان پاستورنو منتقل شد.
یکی از بستگان نزدیک این زن که از هنرمندان سینماست مستاصل در بیمارستانی که دور تا دورآن را نیروی های پلیس اشغال کردند و حتی در راهروهای ان ماموران پلیس دیده می شوند قدم می زند.
می گوید:«ساعت ۲ بعد از ظهر بود که این زن که از بستگان نزدیکم است تماس گرفت و آشفته از دستگیری اش خبر داد و گفت به نیروی های پلیس زن توضیح داده که بیمار و هیجان برای او خطرناک است.اما ماموران به گفته های اوتوجه نکردند و حتی وقتی خود را به سرعت برای کمک رساندم به گفته های من نیز توجهی نکردند..»
او که از شدت نگرانی مدام پله های بیمارستان را بالا و پایین می رود وگهگاهی با نیروی انتظامی مستقر در بیمارستان صحبت می کند ادامه می دهد:« در راه بیمارستان ده اتومبیل پلیس، آمبولانس را دنبال می کردند چرا که تصور می کردند این زن تظاهر به بیماری می کند و واقعاً دچار تشنج نشده است.»
 به محض رسیدن دختر جوان به اورژانس بیمارستان پرشک وضعیت او را وخیم دانست و به آی سی یو منتقل اش کرد. دلیل استقرار نیروهای پلیس در بیمارستان را همراه این بیماراینگونه توضیح می دهد:« آنها منتظرند تا بیمار بهبود یابد و او را همراه خود ببرند.»
مسئول فنی بیمارستان ازماموران نیروی انتظامی خواهش می کند تا بیمارستان را ترک کنند.و پلیس بعد از یک ساعت به همراهان این زن هشدار داد که ۹ صبح روز بعد به همراه بیمار یا همسر او به نیروی انتظامی مراجعه کنند.
همراهان این بیمار از برخورد نامناسب و بی ادبانه ماموران نیروی انتظامی به ویژه پلیس های زن گلایه می کنند:«حتماً به خاطر این نوع برخورد که می توانست جان یک انسان را به خطر بیاندازد از نیروی انتظامی شکایت می کنیم چرا که حقوق شهروندی ما را رعایت نکرده اند.»
روابط عمومی نیروی انتظامی تهران بزرگ هیچ اطلاعاتی درباره این واقعه به خبرنگار سایت کانون زنان ایرانی نداد

جمعه 28 دی ماه سال 1386
بی خبیری از وضعیت نادر احسنی دانشجوی
آوای دانشگاه : نادر احسنی دانشجوی بازداشتی تا کنون  تماسی تلفنی با خانواده نداشته و در روز ملاقات هم اجازه ­ی دیدار به آن ها  داد نشده است.بی خبری ایشان از وضعیت فرزندشان هر روز بر فشار وارد بر این خانواده می افزاید.
هم چنین مادر وی که به بیماری قلبی دچار است و قبل از دستگیری نادر احسنی هم دچار حمله ی قلبی شده بود بنابر خبرهای رسیده به آوای دانشگاه هم اکنون در وضعیت وخیمی به سرمی برد

جمعه 28 دی ماه سال 1386
در ادامه ناآرامی ها در بندر ترکمن، مدیرمدرسه دخترانه دستگیرشد
روزآنلاین، میترا نیکزاد : به گزارش خبرنگار روز، به دنبال موج دستگیری ها دربندرترکمن و روستای چاپاقلی، پس از برخورد عمدی قایق موتوری ‏ماموران "حراست شیلات " بندرترکمن با قایق صیادان که منجر به کشته شدن حسام الدین خدیور شد، یک زن ترکمن به نام گوزل ‏که مدیر مدرسه راهنمایی دخترانه در روستای چاپاقلی است، دستگیر شد. ‏
‏ خانم گوزل که از فضای غم گرفته کلاس و غصه دانش آموزانش متاثر شده بود به مسئولان این حادثه اعتراض کرد. او نتوانست ‏اشک دانش آموزانی را ببیند که دراوج محرومیت و گرسنگی، پدران وبرادران خود را تنها به دلیل صید چند ماهی برای سیر کردن ‏شکم خود وخانواده شان در بند می دیدند. ضمن آنکه برخی از این کودکان فقیر و خانواده هایشان، هیچ اطلاعی از وضعیت زندانیان ‏خود ندارند و نیروی انتظامی کماکان هیچ خبری از وضعیت زندانیان به خانواده ها نمی دهد. ‏
این مدیر مدرسه که به همراه 2تن از دانش آموزان خود دستگیر شد،هنوز دربازداشت به سر می برد، اما دانش آموزان آزاد شده ‏اند. همچنین حاجی آمان برادر بزرگ حسام الدین که 23 ساله ومتاهل است، توسط نیروی انتظامی دستگیر شده و همچنان دریند ‏است.‏
یکی از بزرگان چاپاقلی در باره حوادث اخیر در بندرترکمن به خبرنگار ما گفت: "بعد از این همه سال، نا آرامی و اعتراض از ‏سوی مردم پیش بینی می شد ؛ چرا که بارها و بارها از سوی ریش سفیدان ترکمن به ماموران تذکر داده شده و زنگ خطر به صدا ‏درآمده بود ؛ اما آن ها به هشدارها توجه نمی کردند و برخوردشان روزبه روز با صیادانی که برای مصرف روزانه و گذران ‏زندگی، ماهی می گرفتند خشن تر می شد. از طرف دیگر مقامات بالادست نیز به جای برخورد با ماموران متخلف و خاطی، با ‏مدرک سازی در پی تبرئه آن ها بودند که همین مسئله باعث تمام شدن صبر مردم و هجوم آنان به فرمانداری و ماموران حراست ‏شد."‏
درهمین حال تعدادی از خانواده های دستگیر شدگان که نگران جان فرزندان، پدران و شوهران خود هستند، از مقامات مرکزی ‏خواسته اند درباره دستگیرشدگان آن ها اطلاعاتی بدهند. آن ها می گویند طی سال های اخیر هیچ مامور متخلفی به مجازات قانونی ‏نرسیده و همین مسئله باعث جسارت ماموران دیگر برای ادامه برخورد خشونت آمیز با صیادان ترکمن شده است.‏
دریاچه بزرگ خزر، دریاچه ای مشترک بین 5 کشور است که یکی ازمهمترین منابع استحصال خاویار جهان به حساب می آید ؛ ‏کاهش استحصال خاویار طی سال های اخیر باعث تشدید محدودیت های صید برای صیادان محلی ایرانی اطراف این دریاچه شده ‏است. اما درهمان حال، دلالان قاچاق خاویار با پرداخت رشوه های کلان به "ماموران حراست شیلات" به کار خود مشغول هستند ؛ ‏از سوی دیگر در حالی که محدودیت های جدی صید ماهی برای ماهیگیران محلی دربقیه کشورهای حوزه خزر وجود ندارد ، این ‏کار در ایران جرم شمرده می شود و این یکی دیگر از علت های اعتراض ماهیگیران ترکمن درایران است. یکی از این افراد به ‏خبرنگار روز می گوید:‏‎ ‎‏"بزرگترین جرم یک صیاد، صید غیر مجاز است و مرگ، بهای بسیار سنگین و غیر عادلانه ای برای این ‏جرم است." ‏
ترکمنان شمال ایران انتظار دارند نیروی انتظامی برای پایان دادن به فضای رعب ووحشت حاکم بربندرترکمن، خواجه نفس، ‏چاپاقلی وبسیاری دیگر از نقاط ترکمن صحرا، به پرونده ماموران خاطی رسیدگی کند وبه جای استفاده از زندان و ارعاب وشکنجه، ‏به آنان اطمینان دهد که برای رسیدن به حقوق شهروندی خود نیازی به شورش و اعتراضات غیر مدنی ندارن

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 285357


ساعت و هوای تهران و ایران

Click for Tehran, Iran Forecast

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
لوگو دونی
دانشجویان زندانی را آزاد کنید

سال 1386 سال کوروش بزرگ

کد لوگوها:

بالا سمت راست

بالا سمت چپ

عمودی سمت چپ

عمودی سمت راست